قاهر بيامد و بر سر يك چاه ( كه جايش را نيز ياد كرده ) بايستاد و دستور داد اسحاق را در زنجير بسته بياوردند ، پس دستور داد او را در چاه بيندازند ، و ما او را زنده و در زنجير بينداختيم .
سپس دستور داد ابو سرايا را بياوردند و ما او را در زنجير آورديم . ابو سرايا به زارى و خواهش بخشش پرداخت و او گوش نمىداد ، بو سرايا به يك شاخ خرما كه نزديك سر چاه بود در آويخت قاهر دستور داد ، ما بر دست او كوفتيم تا شاخ درخت را رها كرد و ما او را با فشار به درون * چاه انداختيم .
سپس دستور داد چاه را پر كنيد ! ما خاك را در آن ريختيم و او ايستاد تا پر شد ! منزه باد خداى بزرگ ! چقدر سرنوشت شگفتانگيز است ! آنگاه كه مونس [ مظفر ] مقتدر را كشت مىخواست ابو العباس بن مقتدر را به جاى او به خلافت گمارد .
همين اسحاق [ نوبختى ] آنقدر كوشيد ، نشست ، و برخاست ، تا رأى او را به قاهر گردانيد ، او نمىدانست كه دارد گور خود را مىكند تا سرنوشت راست آيد [ 1 ] .
نيز در اين سال ابو بكر بن مقسم [ 2 ] به خانهء سلامت پردهدار آورده شد ، زيرا مىگفتند ، او قرآن را به گونهاى ناشناخته و نو ساخته قرائت مىكند ، پس ابن مجاهد [ 3 ] را با دادرسان آوردند . او پس از بازپرسى به نادرستى راه خود خستوان شده توبه نمود و كتابهايش را بسوختند .
نيز در اين سال مردى كه به ابو على محمد بن الياس شناخته مىشد ، از سغد
هامش
[ = ] از پزشكان دانشگاه جنديشاپور بودند ، چند معالجهء پزشكى نيز در اين كتاب ( خ 5 : 547 / 581 ) . ياد شده است ن . ك : خ 5 : 564 .
[ ( 1 - ) ]M: خ 5 : 385 .
[ ( 2 - ) ]M: محمد بن حسن بن يعقوب ( 265 - 354 ه ) بيوگرافى او در معجم الادباء 6 : 498 / 18 : 150 و نديم تج 35 به تفصيل آمده است . كه توبه را نيز دربارهء قرآن بشكست .
[ ( 3 - ) ] ابو بكر احمد بن موسا بن عباس بغدادى ، پير مردم عراق در آن روزگار ، به سال 324 ه .
در گذشت . چنين است در تاريخ اسلام .