تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
مردى از نايب پرده‌داران همراه او بوده خود را بر مقتدر افكند ، پس سر او را نيز بريدند . سر مقتدر را بر نوك شمشير و سپس بر سر يك نيزه بلند كردند ، پوشاك تا زير شلوارى او را چپاول كردند و نرهء [ 1 ] او را لخت رها كردند ، تا يك كارگر رهگذر آن را با خاشاك بپوشانيد . سپس در همانجا چالى كندند و به خاكش سپردند [ 2 ] ، تا گم گور شد . * يلبق و پسرش على خرگاه‌ها را گرفتند ، و كسانى براى نگهبانى به « دار السلطان » فرستادند ، مونس از « راشديه » به « شماسيه » پائين آمده ، شب را در آنجا بماند . عبد الواحد پسر مقتدر ، مفلح ، هارون بن غريب ، محمد بن ياقوت ، فرزندان رائق سواره به مدائن گريختند . ايستادگى مونس و شمشير كشيدنش بر روى مقتدر و كشتن او و گرفتن بغداد بدان روش ، دشمنان را دلير كرد ، تا بدانچه در انديشهء ايشان نمىگنجيد ، از دست اندازى بر پايتخت و چيرگى بر دربار چشم دوختند . از آن پس دستگاه خلافت زبون شد و آبرويش بريخت ، پيچيدگى كار بدانجا كشيد كه ياد خواهم كرد انشاء الله . ثابت [ 3 ] داستانى از ريخت و پاشهاى مقتدر آورده است كه من نقل كردن همهء آن را بهتر دانستم ، كه مبادا كسى از شاهان و كشور داران فريب بسيار بودن دارائى خود را بخورد و از كوشش و رنج به تن آسايى گرايد ، زيرا شكست هر آب بند ، با سوراخى يك درمى آغاز مىشود ، پس چون گشاد بشود جلوگيرى نتوان كرد [ 4 ] . نگارندهء كتاب گويد : من خودم ، برخى از گردانندگان كشور را بدان پند مىدادم ،
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : و ترك مكشوف العورة . . . [ ( 2 - ) ] در تاريخ اسلام است كه : مسبحى آرد : عامه [ سنيان ] بر قتلگاه مقتدر نماز مىگزاردند و سپس مسجدى در آنجا بساختند . [ ( 3 - ) ]M. ن . ك : خ 5 : 374 و 564 پانوشت . [ ( 4 - ) ]سرچشمه شايد گرفتن به بيل * چو پر شد نشايد گذشتن به پيل( سعدى )