برساند ، تا خود را در چشم او بزرگ نمايد و او را خواستار بازگشت وى به كار سازد ، نه هر كسى توان چنين فريبكاريها دارد ، و نه اين پايان كار است ، او آيندهاى بزرگ دارد خداوند ما را از شر او نگاه دارد . ابو زكريا مىگفت : من پس از آن روز ، به نرمش با او و خدمتگزارى و نيكخواهى او كوشيدم .
مقتدر بالله به سليمان بن حسن [ وزير ] و ابو الحسن على بن عيسى [ معاون او ] دستور داد از ابو على بن مقله بازپرسى كنند . ايشان احمد بن محمد بن صالح عكبرى را به اين كار گمارده ، به « دار السلطان » فرستادند . او كارى جز سرزنش و خستوان كردن او به بدى فرايند كارهايش نكرد . ابن مقله خواهش نمود كه على بن عيسى خود از وى بازپرسى نمايد ، وزير سليمان و على بن عيسى ، پيش روى ياقوت پردهدار ، در سالن پردهداران [ 1 ] به بازپرسى او پرداختند . سليمان در سخن * به درشتى گرائيده ، او را سبك مىنمود ، دو بهم زنى ميان سلطان و « اوليا [ 2 ] » را به دو نسبت داد و در پايان على بن عيسى او را به پرداخت دويست هزار دينار محكوم كرد كه نيمى از آن را همانگاه بدهد و باقى را به اقساط معمولى در مصادره به پردازد ، ولى معمولا قسطهاى چنين مصادرهها كه دستنوشت براى آنها گرفته مىشد ، پس از آن مطالبه نمىشد . سپس مونس نامهاى به مقتدر نوشته از او خواهش كرد مصادرهء ابن مقله را ببخشد و او را دستگير شده نزد مرشد خادم بنهد ، مقتدر نيز پذيرفت .
سال سيصد و نوزدهم آغاز شد :
در اين سال نگرانى مونس مظفر از مقتدر افزايش يافت .
گزارش انگيزهء نگرانى مونس و بيرون رفتن وى :
محمد بن ياقوت [ 3 ] از سليمان [ وزير ] دلخوش نبوده ، به حسين بن قاسم [ 4 ] گرايش
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : « دار الحجبة . . . » .
[ ( 2 - ) ]M. موالى و نيم بردگانى كه به صورت پيادگان مصافى كه در خ 5 : 330 ديديم و حجريان و ساجيان در بغداد زندگى ميكردند براى فرق ميان حقوق ايشان ، ن . ك خ 5 : 414 .
[ ( 3 - ) ]M: از سال 318 فرمانده پليس بغداد بوده است . ( خ 5 : 330 ) .
[ ( 4 - ) ]M: نامزد پيش از سليمان ( خ 5 : 332 ) كه با شلمغانى كشته شد ( خ 5 : 367 ) .