وزيرى و رهبرى ديوانها را به او واگذار كرد و خلعت پوشانيد . پس هارون بن غريب و ياقوت و نازوك و بيشتر سرداران با وى سوار شدند .
ثمل قهرمانه [ 1 ] ، ابو يوسف عبد الرحمان بن محمد را به جاى ابو العباس خصيبى [ 2 ] به دبيرى ديوان آباديهاى بانو [ مادر مقتدر ] بگمارد . اين مرد از كار سلطانى توبه كرده بود ولى چون اين كار بلند پايه به دو واگذار شد ، توبه را بشكست و مردم او را « مرتد » خواندند [ 3 ] . او دارائى بسيار را كه خصيبى تباه مىكرد زنده نمود . پس « ثمل » كينهء خصيبى را در دل بگرفت . ابو العباس خصيبى در همهء دوران وزيرى شبها را به ميخوارگى گذرانيده * روزها مىخفت و هر گاه نيز كه بيدار مىشد ، خمار بود و توان كار نداشت .
او باز كردن و خواندن نامههاى رسيده از كارگزاران خراج و معونتها و نوشتن دستور بر هر نامه و بردن چكيدهء آنها به دفترهائى ديگر ، و خواندن نامههاى فرستاده و مهر كردن آنها را به مالك بن وليد واگذار كرد . او چكيدهء نامههاى رسيده و فرستاده را در دفترهائى « جامع » مىگنجانيد و هنگام بيدارى به او نشان مىداد ، كه گاهى آنها را مىخواند و گاهى آن را نيز نمىخواند ، و ابو الفرج اسرائيل آنها را به جاى وى مىديد و به ميل خود بر هر يك دستورى مىنوشت . « جامع » ها به خامهء ابو سعيد وهب ابن ابراهيم بن طازاد نوشته مىشد ، و روزى چند نزد او مىماند ، و چون انباشته مىشد آنها را براى خواندن مىفرستاد و در زير هر بخش آن نظر مىداد . پس اين « جامع » را به مالك بن وليد مىداد ، كه يك يا دو روز نزد او مىماند ، سپس به صاحب ديوان [ 4 ] مىرسيد ، كه آنها را مىخواند و در زير هر يك راى خود را مىنوشت . پس پاسخ نامه از سوى اين ديوان نوشته مىشد و صاحب ديوان آن را خوانده مهر مىزد ، ولى تا
هامش
[ ( 1 - ) ]M: قهرمانهء مادر مقتدر است ( خ 5 : 264 ) .
[ ( 2 - ) ]M: متن : و استكتبت ثمل القهرمانة مكانه . . . ابا يوسف .
[ ( 3 - ) ]M: در سدهء چهارم محيط بغداد كه گنوسيسم رو به پيشرفت بود كار در دربار خليفه ناشايست و ناروا شناخته مىشد و از آن توبه مىنمودند و طيلسان مىپوشيدند كه نشان پاكدينى بود ( در خ 5 : 184 ، 162 پانوشت نيز نمونههائى از اين توبه را ديديم ) .
[ ( 4 - ) ]M: شايد ابو الفرج اسرائيل ياد شده بالا يا كلوذانى باشد ، كه بعدا ياد خواهد شد .