ابن بعدشر سپرده همگى را به زنجير كشيده در تابستان بر روى زمين داغ نشانيد . پس دستنوشت هر يك از دو پسر ابن فرات را به يكصد هزار دينار بدهى و دستنوشت سعيد بن ابراهيم [ 1 ] را به دويست هزار دينار ، و دستنوشت ابو غانم دبير محسن را به دويست هزار دينار بگرفت .
پس براى محسن و هشام [ 2 ] و دو پسر فرجويه جار كشيدند كه ، پس از اين آگهى در خانهء هر كس كه ايشان گرفتار شوند دارائى او چپاول و خانهاش به آتش كشيده خواهد شد و خود يك هزار شلاق خواهد خورد .
ابو الحسن [ بن فرات ] به شفيع گفت : هر گاه مرا به دار السلطان باز گردانى ، كه به كسى سپرده نشوم مالى نزد من خواهى داشت . شفيع دربارهء او با مقتدر گفتگو كرد . مقتدر گفت : مونس ، نصر و هارون بن غريب متفقند كه كار خاقانى جز با سپردن ابن فرات به او به راه نخواهد آمد . او تضمين كرده است كه از وى و پسر و كارمندانش * دو ميليون دينار بيرون كشد .
شفيع بازگشته اين سخنان را با دبيرش « جمل » به ابن فرات رسانيد . جمل مىگفت : من همه روزه به نزد ابن فرات رفته جوياى حالش مىشدم و او را نيرومندترين و شكيباترين مرد ، در سختىها يافتم . هنگامى كه از من پرسيد كى به وزارت نشسته است ؟ گفتم : ابو القاسم [ 3 ] بن ابو على خاقانى . گفت : « من بيچاره نشدهام ، بلكه اين سلطان است كه بدبخت شده است » . پرسيد : ديوان را كى عهدهدار شده است ؟ كه « ديوان سواد [ 4 ] » را مىخواست . گفتم : محمد بن جعفر بن حفص ! گفت : به جايش
هامش
[ ( 1 - ) ] او شوشترى ( تسترى ) ابو الحسين است . و ياقوت او را ابو الحسن آورده است . او نصرانى و از بر كشيدگان خانوادهء فرات است . پدرش در سجع بندى در سخن تردست بود . او كتابهائى به نام « مقصور و ممدود » مرتب بر حروف الفبا و « مذكر و مؤنث » و « رسائل الفتوح » دارد .
( وافى بالوفيات . صفدى ) .
[ ( 2 - ) ]M. ابو القاسم - 5 : 82 .
[ ( 3 - ) ] وزراء : 124 .
[ ( 4 - ) ]M. متن : و سألنى عمن تقلد الديوان ( يعنى ديوان السواد ) و اين مىرساند كه در ميان ديوانها در پايتخت « ديوان » بىقيد همان ديوان سواد شناخته مىشده است كه مهمترين ديوان