اين به تو تبريك مىگويد * اى خروس دار الخلافه [ 1 ]
بر آن برگ يادداشت جز اين بيت ، كه بهترين شعر يك قطعهء فحش آميز است ، چيزى ننوشته و آن را در گذرگاه خليفه به اطاق يكى از زنانش ، نهاده بود . چون مقتدر آن را خواند ، از ابن حوارى به خشم آمده بر آن شد كه او را بكشد و ام موسا را بيچاره كند . گمان مىرود كه اين شعر از موثرترين انگيزههاى بيچارگى آن دو بود .
انگيزهء ديگر آنكه مفلح سياه در خدمت مقتدر پيگير و به او بسيار نزديك بود .
كارش چنان بالا گرفت * كه براى چند مقاطعه پيمان بسته روستاهائى بزرگ را مالك شده بود . او در يك برخورد با حامد به وى ناسزا گفت ، حامد گفت : بر آنم كه يكصد بردهء سياه بخرم و هر يك را « مفلح » بنامم و به جوانان خودم پيشكش نمايم . مفلح آزرده شده كينهء او در دل گرفت . محسن كه از اين داستان و مانندش آگاه شد ، كسى را نزد دبير مفلح فرستاد و با او ديدار نموده ، نويد پول فراوان و كارگزارى و فرماندارى به دو داد ، و پيمانى نيز ميان او و مفلح بسته شد .
محسن يادداشتى نيز براى مقتدر نوشته به دست همين مفلح [ 2 ] فرستاد و در آن نوشت ، هر گاه حامد و على بن عيسى و نصر پردهدار و شفيع لؤلؤى و ابن حوارى و ام موسا و برادرش و ماذرائيان به وى سپرده شوند ، هفت ميليون دينار از ايشان بيرون خواهد كشيد . ابن فرات در زندان نيز از خرابكارى براى اين گروه [ 3 ] و تحريك مقتدر بر ضد آنان كوتاهى نمىنمود .
از خوشمزگيهاى شگفتانگيز [ 4 ] او آنكه ، روزى بوسيلهء زيدان قهرمانه براى مقتدر پيام داد كه دوازده هزار دينار يا نزديك بدان نقد براى كارى كه دارد برايش
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن :يهنيك يهنيك هذا يا ديك دار الخليفة .[ ( 2 - ) ] ن . ك : الوزراء : 243 .
[ ( 3 - ) ]Mنمونهاى از كشاكش ميان گنوسيستهاى بغداد به رهبرى ابن فرات و سنيان است كه برابر يك ديگر ايستاده ، هر كدام مىخواستند خليفهء نيمه گنوسيست را به سود خود داشته باشند .
[ ( 4 - ) ] ن . ك : الوزراء : 84 .