پيشداديان و همروزگاران ايشان
اوشهنگ
از شهر ياران ، نخستين كس كه نام و شيوهاش در نامهها مانده ، اوشهنگ [ 1 ] است . من از وى و شهر يارانى كه از پس او آمدهاند ، پياپى و بسامان ياد خواهم كرد . پس ، اگر از ايشان يكى را شيوهاى ستوده يا تدبيرى پسنديده باشد ، از آن و چيزهاى ديگرى كه ياد كرد آن را در سرآغاز به گردن گرفتهام ، نام خواهم برد ، و هر كه را شيوهاى بر جاى نمانده باشد ، به آوردن نام وى بسنده كنم تا سامان تاريخ بر هم نخورد . پس گويم :
اوشهنگ همان است كه جانشين نياى خود گيومرت [ 2 ] شد و هفت كشور را به هم بپيوست و به كارها سامان بخشيد و پيشدادش [ 3 ] خواندند كه : « نخستين در شيوهء دادگرى » است . گويند گيومرت دويست سال پس از طوفان مىزيسته و نخستين كسى است كه درخت بريد و با چوب خانه ساخت و كانها را بيرون كشيد ، و هموست كه شهرهاى بابل [ 4 ] و
هامش
[ ( 1 ) ] در متن : اوشهنج همان هوشنگ . از اوستايىHausyanha( يوستى : 126 ) . به پارسى ميانه : ،Hosang Hosyang( فرهوشى : فرهنگ پهلوى ) .
[ ( 2 ) ] در متن : جيومرت . گونهء ديگر : كيومرث ، از اوستايىGayomareta( زندهء مردنى ، يا زندگى نابود شدنى . ) به پارسى ميانه : (Gayomard ( - t( صفا ، حماسهسرايى : 399 - 411 ) .
[ ( 3 ) ] در متن : فيشداد . به پارسى ميانه :Pesdat. در اوستا :Paradhataيعنى : قانون در پيش نهاد و دادگرى كرد .
يا : نخستين قانون گذار . ( پورداود ، يشتها 1 : 178 ) .
[ ( 4 ) ] بابل : يكى از شهرهاى بزرگ اكد كه سپس تختگاه دولت بابل گرديد و در زمان هخامنشيان يكى از چهار تختگاه ايران بود . ( معين ، حواشى برهان قاطع ) .