خويش گرفت .
مسلمانان چون چنين ديدند در شگفت شدند . پيام دادند كه :
- « شما را چه مىشود ؟ » پاسخ دادند :
- « امان نامهاى را كه براى ما به درون شهر انداختهايد ، پذيرفتهايم . سربها را مىپذيريم . در برابر ، شما ما را در پناه خويش مىگيريد ؟ » گفتند :
- « امان نامهاى به سوى شما نيفكندهايم . » گفتند :
- « ما نيز دروغ نگفتهايم . » مسلمانان از يك ديگر پرس و جو كردند . ناگهان دريافتند كه بندهاى مكنف نام كه در اصل از مردم جندىشاپور بود ، امان نامهاى براى همشهريان خويش نوشته است .
مسلمانان گفتند :
- « وى بندهاى بيش نيست . » ايشان گفتند :
- « ما آزادتان را از بندهتان باز نمىشناسيم . امان نامهاى به ما رسيده است . آن را پذيرفتهايم و چنان كه بود ، به كار بستهايم . اگر مىخواهيد ، پيمان خود را بشكنيد . » دست از ايشان بداشتند و كار را در نامهاى به عمر نوشتند .
عمر در پاسخ نوشت :
- « پيمان دار كسى است كه پيمان را ، هر چند به گمان ، نيكو نگاه دارد . پيمانشان را روا گيريد و پاس داريد . »
[ عمر ، و كار بستن راى احنف ] [ در پيشروى به خاك ايران و پيگيرى يزدگرد ]
سپس ، عمر بر آن شد كه راى احنف را در پيشروى به خاك ايران و پيگيرى يزدگرد ، به كار بندد . پس ، براى هر يك از سالاران و سپاههاشان ، كه از كوفيان و بصريان بودهاند ، پرچم بست . پرچم احنف را براى خراسان بست .