تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
هلال علّفه ، جامه و ساز و برگ رستم را با آن كه در آب افتاده و چيزهايىاش از ميان رفته بود ، به هفتاد هزار فروخت . كلاه وى را اگر مىيافتند ، ارزش آن صد هزار بود . از عباديان تنى چند پيش سعد آمدند و به وى گفتند : - « اى امير ، تن رستم را به در كوشك تو ديده‌ايم . ليك سر ديگرى بر تن وى بوده است . » زخم شمشير چهره‌اش را دگرگون كرده بود . سعد از اين سخن بخنديد .

[ سخن از سپاه شام ]

از سپاه شام بگويم . پس از گشودن حمص ، علقمه راهى غزّه شد ، معاويه سوى كيساريا رفت و عمرو عاص آهنگ ارطبون در اجنادين كرد . ارطبون از همه روميان باهوش‌تر بود . ژرف مىانديشيد و زيركانه كار مىكرد . وى بزرگ روميان بود و سپاهى گران در رمله [ و ايلياء [ 1 ] ] داشت . عمرو عاص در نامه‌اى كه به عمر نوشته بود عمر را از كار ارطبون بياگاهانيده بود . عمر به ياران گفت : - « ارطبون روميان را به تير ارطبون عرب بزديم . بنگريد تا فرجام كار چيست . »

نيرنگ عمرو عاص بر ارطبون

عمرو ، فرستادگانى سوى ارطبون مىفرستاد و كارى از پيش نمىبردند . چه ، لغزشى از او نمىتوانستند يافت . پس بر آن شد تا كار ارطبون را هم خود به دست گيرد . پيش ارطبون رفت . چنين نمود كه فرستاده عمر است . سخن خويش با وى بگفت و پاسخ وى بشنيد . دژهاى او را بشناخت و دانست كه چه مىخواهد . ارطبون با خود گفت : - « سوگند ، كه اين عمرو ، يا رايزن عمرو است . اگر او را بكشم آسيبى از اين بزرگتر بر مسلمانان نزنم . » [ 215 ] سپس ، نگهبان را پيش خواند و چنان كه كسى در نيابد به وى گفت : - « برو ، در فلان جاى بمان . چون عمرو بر تو بگذرد كار او را بساز . » عمرو ، به زيركى دريافت و گفت :
هامش
[ ( 1 ) ] و ايلياء : افزوده از طبرى ( 5 : 2398 ) .