- « اگر خضر در جنگها بجنگد ، پس اين خضر است . » برخى ديگر گفتند :
- « اگر نبود كه فرشتگان نبرد نكنند ، مىگفتيم : فرشتهاى در ميان ماست . » بارى ، چون شب به نيمه رسيد ، پارسيان از جنگ دست كشيدند و مسلمانان بازگشتند .
بو محجن نيز بيامد و از همان در كه بيرون رفته بود به كوشك درآمد و جامهء رزم از تن درآورد و زين از پشت اسب برداشت و دو پاى خود را در همان بند نهاد و شعرى چنين بخواند :
ثقفيان دانند و اين از سر باليدن نيست ، كه شمشيرمان از همه برّاتر است .
و زرههامان از زرههاى ديگران درازتر و استوارتر است .
و آن گاه كه ديگران از پايدارى باز ايستند ، از همه پايدارتر و شكيباتريم .
ما به هر جنگ نمايندهء ايشانيم .
اگر كور باشند و نبينند ، بگو از دانايان پرسند .
در شب قادس مرا نشناختند .
از برون شدنم سپاه را نياگاهانيدم . [ 206 ] اگر زندانم كنند ، اين آزمون من است .
اگر آزادم نهند ، مرگ را به دشمن بچشانم .
به زنداناش كردند ، چون شعرى سروده بود اين چنين :
هر گاه بميرم ، مرا پاى تا كى به خاك كن .
[ تا پس از مرگ ، استخوانهايم ، هم از ريشهء تاك بنوشد .
نه در بيابان خشك . چه ، بيم دارم كه پس از مرگ شيرهء تاك را ننوشم . [ 1 ] ]
هامش
[ ( 1 ) ] آن چه در ميان دو قلاب است از طبرى است . ( 5 : 2316 ) .