آمد . او را بپذيرفتيم و با اسوارانى كه در آن سو داشتيم جاى داديم و براى او و يارانش روزى نهاديم و فرموديم تا براى ايشان دژى در آن جا بسازند و فرموديم تا براى همكيشان ما مزگتى پى افكنند و يك موبد و گروهى از مغان را در آن جاى داديم و فرموديم تا هر كه را از توران كه به كيش ما در آيند بياموزند كه در فرمانبردارى شهرياران چه سود اين جهانى و چه پاداش آن جهانى نهفته است .
ايشان را به دوستى و درستى و داد و پاكدلى و پيكار با دشمن وادارند و انديشه و آيين ما را به نوخاستگانشان بياموزند . براى آنان در آن سامان ، همچنين بازارها پديد كردم و راههاشان را باز ساختم و كژىها از خيابانها راست آوردم و چون در انبوه سواران و پيادگان كه در آن جا براى ما گرد شده بودند نيك نگريستم ، ديدم كه اگر در ميانهء پارس بود ماندن ما در آن جا بهتر مىبود . [ 104 ] نيز گويد :
[ بازنگرى در كار كشور و مردم ]
« چون بيست و هشت سال از شهريارى ما بگذشت ، در كار كشور و دادگرى در ميان مردم ، و رسيدگى به كارشان ، و بررسى ستمهايى كه بر آنان رفته ، و برداشتن ستمها ، بار ديگر نگريستم و موبد هر مرز و شهر و خوره و گند [ 1 ] را فرمودم تا آن چه در اين باره است گزارش كنند و فرمودم تا از سپاهيان سان بينند ، آنان كه به درگاه بودند در برابر من ، و آنان كه در مرزها و پيرامون كشور ، در برابر سپهبد ، پادوسبان ، [ 2 ] داور و استوارى كه از سوى ما است . نيز فرمودم تا باج گزاران را در هر گوشهء كشور ، در شهرشان و در برابر سپهبد و داور و دبير و استوار شهر ، گرد كنند و كسانى را كه به درستى و استوارى و وارستگى و دانش بشناختم و بيازمودم ، به شهر
هامش
[ ( 1 ) ] گند : جند تازى شدهء آن است كه در متن آمده است . در اصل نام يكى از يكانهاى ارتش ساسانى بود كه سپس در كتب اسلامى به جاهايى گفته شد كه يك جند سپاه در آن نهاده بودند . ( ياقوت ) .
[ ( 2 ) ] پادوسبان ( پاذگسپانPatgospan) . كوات ، كشور را به چهار پادگس بهر كرد و هر يك را به يك پادوسبان سپرد . چهار پادگس در چهار سوى ايران بوده است : پادگس :Apaxtar( شمال ) ، پادگسNemroz( جنوب ) ، پادگسKhvarasan( مشرق ، خراسان ) ، پادگسKhvarvaran( مغرب ، خوربران ) . ( كريستن سن ، ياسمى :
376 ، نولدكه ، زرياب : 303 ، دهخدا ، محمدى ، الترجمة و النقل : 67 ) .