بيرون كشيدند چنان كه از آن تپهها برآمد . ليك بر تن بهرام دست نيافتند .
پادشاهى بهرام بيست و سه سال بپاييد .
آنگاه ، يزدگرد پور بهرام شاه شد
وى بر شيوهء پدر بود . دشمنان را هميشه سركوب مىداشت و با مردم و سپاهيان مهربان بود .
يزدگرد را دو پسر بود ، هرمز و پيروز . پس از پدر ، هرمز در برابر پيروز ، بر پادشاهى دست يافت و پيروز از دست او گريخته به كشور هپتاليان رفت و داستان خود را و برادر خويش را به شاه آن سرزمين باز گفت و بر او باز نمود كه وى در پادشاهى از برادر خويش سزاوارتر است و از وى درخواست تا مگر لشكرى به وى بسپرد و او با برادر خويش بجنگد . ليك شاه هپتاليان سر باز زد و گفت :
- « از كار او آگاه شوم و آن گاه ، اگر راست گفته باشى به تو كمك خواهم كرد . » شاه هپتاليان چون بدانست كه هرمز پادشاهى بيدادگر و ستمپيشه است ، گفت :
- « ستم كردن خوشايند يزدان نباشد و پادشاهى با ستم بر پاى نماند ، در كشورى كه شاه آن ستمگر باشد ، مردم پيشهاى جز ستم در پيش نگيرند و اين مايه نابودى مردم و ويرانى كشور است . » شاه هپتاليان به پيروز كمك كرد و تالكان [ 1 ] را به وى داد . پس پيروز ، با سپاه تخارستان و تيرههاى خراسان ، از نزد او به سوى برادرش هرمز كه در رى بود به راه افتاد . دو برادر از يك مادر بودهاند و مادرشان در تيسپون بر زينهارداران پيرامون فرمان مىراند . پيروز بر برادر خويش چيره شد و او را به زندان كرد و آن گاه ، دادگسترى و شيوه نيك پيش گرفت .
پيروز مردى بر آيين بود ، [ 86 ] جز آن كه نيك و بد را كيفر مىداد و براى مردم بدشگون بود . به روزگار او ، مردم هفت سال خشك سالى كشيدند . در اين سالها ، با مردم به نيكى رفتار كرد ، در گنج خانهها هر چه بود در ميان مردم بهر كرد و از باج گرفتن دست نگاه داشت و فرمان نيكو راند .
گويند : در اين هفت سال ، رودها ، كاريزها و چشمهها فروكش كردند ، و درختان باغها
هامش
[ ( 1 ) ] طالقان . شهرى در ميانه مرورود و بلخ . ( لسترنج : 449 ) .