تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠

[ شاپور پور شاپور ذو الأكتاف ]

مردم از اين كه پادشاهى پدر به وى رسيد شادمان شدند . وى نيكى پيشه كرد و با مردم مهربان بود . تا سرانجام خرگاهى كه براى او برافراشته بودند بر او فرو افتاد و بمرد و پس از وى برادرش بهرام پور شاپور ذو الأكتاف را به شاهى برداشتند .

[ بهرام پور شاپور ذو الأكتاف ]

بهرام را كرمان شاه مىخوانده‌اند . زيرا شاپور ، كرمان را به وى سپرده بود . روزهاى پادشاهى او ستوده گذشت . چه ، مردم را نكو راه مىبرد و او را دوست مىداشتند . پس از وى يزدگرد بزهكار پور بهرام پور شاپور ذو الأكتاف پادشاه شد .

[ يزدگرد بزهكار ]

از ايرانيان برخى بر آن‌اند كه يزدگرد برادر بهرام و پسر شاپور ذو الأكتاف بوده است . وى سنگدل و درشتخوى بود و كاستىهاى بسيار داشت . از بدترين كاستىهاى وى آن كه تيزهوشى و فرهنگ نكويى كه از آن برخوردار بود ، در جاى به كار نمىبرد . بيشتر در كارهاى زيان‌بخش مىانديشيد و دانش خويش را در فريب و نيرنگ به كار مىبرد . دانش ديگران را به چيزى نمىگرفت و فرهنگ‌شان را كوچك مىشمرد و بدان چه خود داشت بر مردم مىباليد . خودپسند و دشخوار بود . در خوردن شيوه‌اى زشت داشت . در دشخوارى و تيزخويى به پايه‌اى بود كه لغزشهاى كوچك را بزرگ مىشمرد [ 78 ] و جز به كيفرهاى سخت خشنود نمىشد . دربارهء آن كه به وى دچار مىگرديد ، سخن هيچ يك از ويژگان را هر چند پايه‌شان بلند بود و گناه گناهى كوچك ، نمىشنيد . هيچ كس را دربارهء هيچ چيز استوار نمىداشت ، و به آزمايش نيك پاداش نمىداد . نيكى ناچيزى اگر خود مىكرد آن را در شمار مىآورد و بزرگ مىدانست . اگر يكى گستاخ مىشد و در كار كسى با وى سخن مىگفت يزدگرد به وى مىگفت : - « در كارى كه از آن سخن مىگويى چه مزدى براى تو نهاده‌اند . . به تو چه داده‌اند ؟ » و مانند آن . مردم از دست وى سختىها كشيدند و چون بيداد او بالا گرفت و بزرگان را خوار داشت و به ناتوانان زور گفت و خونها بريخت ، مردم گرد شدند و به درگاه خدا بناليدند تا رهايىشان را از دست او پيش اندازد . گويند : روزى از كاخ به بيرون