است واهمه انسانى را كه پيوسته موضوع يعنى موصوف را بصفتى ديد آن را لازم شمرد و البته چيزى با اتصاف به اين صفت محال است بضد آن متصف باشد .
اشياء را كه با صفت وجود ديدند در ذهن آنان من حيت لا يشعر ضرورت به شرط محمول تكون يافت .
و الإمكان لازم و إلّا تجب الماهيّة أو تمتنع .
صفت امكان از ممكنات جدا نميشود و هر ممكنى واجب است ممكن بماند چون اگر امكان از او سلب شود يا واجب خواهد شد يا ممتنع و هر دو محال است چنان كه گذشت .
وجوب الفعليّات يقارنه جواز العدم و ليس بلازم .
گفته شد كه هر ممكن موجود شود دو وجوب آن را احاطه كرده يكى از ناحيه علت و ديگرى به شرط محمول و اين دو وجوب هميشه لازم ممكنات نخواهد بود مثلا آسمان و زمين و ماه و ستاره و همه چيز ممكن است معدوم باشند با فرض آنكه علت آن موجود نباشد چون وجوب آن از ناحيه علت است كه اينها را موجود خواسته است .
و نسبة الوجوب إلى الإمكان نسبة تمام إلى نقص .
وجوب عبارت از قوت و استحكام وجود است و امكان ضعف آن و نسبت اين دو با هم مانند نسبت تام است بناقص .
و الاستعداد قابل للشّدّة و الضعف و يعدم و يوجد للممكنات و هو غير الإمكان الذّاتي .
مسأله سى و دوم - خداوند بحكمت بالغه و قدرت كاملهء خويش براى موجوداتى كه افراد بسيار از آنها بوجود مى آيد نظم و قاعدهء مقرر فرموده و اگر اين نظم و قاعده نبود امر اين جهان مشوش ميگشت و معيشت بنى نوع بشر مختل ميشد هر حيوان در هر
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٦