تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
و لا يلزم خروجه عن الإعجاز و لا النّفور و لا عدم التّميّز و لا إبطال دلالته و لا العموميّة . گفتند به چند دليل نبايد غير پيغمبران معجزه داشته باشند . ( 1 ) آنكه اوليا و صلحا بسيارند و اگر براى هر يك ثبوت كرامتى شايسته روا باشد اعجاز خرق عادت نيست و از معجز بودن خارج مىشود . ( 2 ) آنكه اگر هر كس را معجزتى دهند وقعى براى پيغمبران نمىماند و معجز را تعظيم انبيا نتوان شمرد . ( 3 ) ابو هاشم گفت معجزه براى امتياز پيغمبر است از ديگر مردم تا دليل درستى دعوى او باشد و اگر ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد معجزه مسيح امتياز او نيست . ( 4 ) آنكه اگر ديگران معجزه داشته باشند و كسى براستى پيغمبر باشد و دعوى نبوت كند معجزه او دليل نبوت او نخواهد بود چون شايد از صلحا است و كرامتى بر دست او جارى شده است . ( 5 ) آنكه اگر خارق عادت بر غير نبى جائز باشد پس هر كس ممكن است معجزه داشته باشد و آن حدى ندارد و خصوص ذكر اوليا يا صلحا يا ائمه يا عباد بىدليل است . جواب دادند از سؤال اول كه كرامات چندان اتفاق نمىافتد كه از حد اعجاز خارج شده امرى معتاد شود و اگر هزار مرد صالح از روى آب بگذرند باز امرى خارق عادت خواهد بود . جواب سؤال دويم آن است كه كرامت و تعظيم انبيا تنها براى داشتن معجزات نيست چنان كه به پيغمبران شجاعت و سخاوت دادند و ديگران را هم دادند و از اينكه پيغمبرى هم مانند ديگر شجاعان باشد وهن او نيست بلكه پيغمبران هزاران فضائل و مناقب دارند كه معجز در ميان آنها هيچ نيست .