Skip to main content

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — Page 305

Contributors:

P.305
سيم آنكه اگر نور جسم بود بايد وقتى آفتاب برآيد زمين را بتدريج روشن كند يعنى هر چه بمشرق نزديكتر باشد پيشتر روشن شود با آنكه حس دلالت بر آن دارد كه همه جا يكباره روشن مىشود . و اينكه گفتند نور با چراغ حركت مىكند صحيح نيست زيرا كه نور از خانه اول معدوم مىشود و نور ديگر در خانه دويم موجود ميگردد مثل آنكه اگر حاجبى در پيش چراغ گذارند كه مانع نور شود آنگاه بردارند روشنى تازه پيدا مىشود مانند آنكه چراغ را خاموش كنند و باز روشن كنند . اگر گوئى در عصر ما حركت نور را ثابت كرده‌اند پس جسم است گوئيم حركت در اصطلاح اين عصر مطابق اصطلاح فلاسفه ما نيست زيرا كه اينان نور را بتموج نسبت ميدهند و موج عبارت از آن است كه يك جزء آب يا هوا يا غير آن برخيزد و فرو - نشيند و پس از آن جزء ديگر آب برخيزد و هكذا نه آنكه يك چيز از جائى بجاى ديگر رود . بل هو عرض قائم بالمحلّ معدّ لحصوله في المقابل . چون جسم تاريك در مقابل جسم روشن قرار گيرد و از آن بر اين روشنى بتابد چنان نيست كه روشنى از جسم اول حركت كرده بطى مسافت بجسم دويم رسيده باشد بلكه روشنى جسم اول دويمى را كه در برابر اوست آماده كرد تا مانند نور او در دويمى هم ايجاد شود و اگر حقيقة نور حركت كرده و منتقل شده بود و خود جسمى مستقل و قابل حركت بود بايد اگر جسم اول را كه ذاتا روشن است برداريم روشنى در جسم دويم باقى ماند پس نور عرض و محتاج بموضوع است و البته در محلى قرار ميگيرد . و هو عرضىّ و ذاتيّ أوّل و ثاني . روشنى گاهى ذاتى است مانند روشنائى خورشيد كه از خود او است و آن را غالبا ضوء يا ضيا گويند و گاهى عرضى است مانند روشنى ماه كه از خورشيد بر او فروغ افكند