و هي و الكثرة عند العقل و الخيال يستويان في كون كلّ منهما أعرف بالاقتسام .
با آنكه وحدت و كثرت بديهى هستند اما كثرت در خيال واضحتر است و وحدت در عقل . واضح بودن كثرت در خيال به اندازه واضح بودن وحدت است در عقل .
معنى بالاقتسام آن است كه عقل و خيال از جهت وضوح وحدت و كثرت را ميان خود قسمت ميكنند .
اما علت واضح بودن كثرت در خيال آن است كه خيال آلت حسى و جسمانى است و چند بار محسوس بر او وارد شده ورزيده ميگردد بتكرار پذيرش و هر چه خيال احساس كرده است مركب و منقسم و كثير است بر خلاف عقل كه جسمانى نيست و ادراك واحد براى او آسانتر است .
و ليست الوحدة أمرا عينيّا بل من ثواني المعقولات و كذا الكثرة .
مسأله هشتم - وحدت و كثرت از معقولات ثانيهاند و صفتى ثابت و موجود در اشياء نيستند . مانند امكان و وجوب و غير آنها .
و تقابلهما لإضافة العليّة و المعلوليّة و المكياليّة و المكيليّة لا لتقابل جوهرىّ بينهما .
مسأله نهم - تقابل وحدت و كثرت تقابل تضايف است نه باعتبار خود وحدت و كثرت بلكه باعتبار ديگر كه عارض آن گردد مثلا علّيت و معلوليت چون وحدت علت كثرت است و كثرت از جمع شدن چند وحدت فراهم آمده است پس وحدت براى كثرت نوعى عليت دارد و ميتوان گفت تضايف ميان آنها تضايف ميان كيل و مكيل است چون واحد بمنزله پيمانه است و به آن ميتوان مقدار كثرت را سنجيد زيرا كه اندازه هر كثرت
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٠٥