تنها سرخسى در مبسوط به اين مسأله پرداخته است : . . . كسى كه بخواهد فرزندش را نابود كند حبس مىشود . « 1 »
آرى ، فقيهان ما ، به نوع ديگرى از مسأله - چنان كه گذشت - پرداختهاند و آن اين كه ، اگر فرزندش را بكشد قصاص نمىشود ، بلكه تبعيد مىشود ، چنان كه يحيى بن سعيد بدان تصريح كرده « 2 » و علّامه حلّى به تعزيرش فتوا داده است . « 3 »
17 . حبس قصاصكننده ( مقتصّ له ) تا بهبود قصاص شونده ( مقتصّ منه )
1 . حدّثنا ابو بكر ، قال : حدّثنا معاذ بن معاذ بن عوف ، قال : شهدت عبد الرحمن بن أذينة ، أقصّ رجلا حرصتين ثم حبس المقتصّ له حتى ينظر المقتصّ منه ، قال : و كان ابن سيرين ينكر هذا الحبس ؛ « 4 »
معاذ بن معاذ بن عوف گفت : شاهد بودم عبد الرحمن بن أذينه مردى را دو حرصه [ زخم خفيفى است در سر ، كه پوست را شكاف مىدهد ] قصاص كرد . سپس مقتصّ له را زندانى كرد تا وضع مقتصّ منه معلوم شود . راوى گفت : ابن سيرين اين حبس را مردود مىدانست .
2 . حدّثنا أبو بكر ، قال : حدّثنا محمد بن بكر ، عن ابن جريج ، قال : قال عطاء :
الْجُرُوحَ قِصاصٌ
« 5 » و ليس للإمام أن يضربه و لا أن يحبسه ، إنّما هو القصاص ، ما كان اللّه نسيّا ، لو شاء لأمر بالسجن و الضرب ؛ « 6 »
عطاء گفته است : « در جروح قصاص است » و امام حق ندارد وى را بزند يا حبس كند و تنها قصاص است ؛ خداوند فراموش كار نيست ، اگر مىخواست دستور زندان و زدن را مىداد .
آراى فقيهان شيعه
1 . محقق حلّى : در جنايتى كه مظنّهء هلاكت است ، قصاص ثابت نيست ؛ مانند جائفه [ آن جراحتى است كه به درون بدن برسد از هر جهتى كه باشد ، يعنى از پشت يا پهلو يا شكم ، اگر چه از گودى زير حلق باشد ] و مأمومه [ آن است كه به أمّ الرأس ، يعنى پردهاى كه
هامش
( 1 ) . ج 20 ، ص 90 .
( 2 ) . جامع للشرائع ، ص 576 ؛ ملاذ الاخيار ( به نقل از : جامع للشرائع ) ، ج 16 ، ص 500 .
( 3 ) . تحرير الاحكام ، ج 2 ، ص 248 .
( 4 ) . مصنّف ابن ابى شيبه ، ج 9 ، ص 419 ، ح 7874 .
( 5 ) . مائده ( 5 ) آيهء 45 .
( 6 ) . مصنّف ابن ابى شيبه ، ج 9 ، ص 419 ، ح 7975 .