مجلسى دوم مىگويد : بنابر مشهور ، ضعيف است . « 1 »
2 . اخبرنا الربيع ، قال : أخبرنا الشافعي ، قال : أخبرنا حمّاد ، عن قتادة ، عن خلاس ، عن عليّ - رضي اللّه عنه - قال : إذا أمر الرجل عبده أن يقتل رجلا فإنّما هو كسيفه أو كسوطه ، يقتل المولى و يحبس العبد في السجن ؛ « 2 »
روايت شده از على - رضى اللّه عنه - كه گفت : وقتى مرد به بندهاش دستور داد مردى را بكشد ، بنده همانند شمشير يا تازيانهء اوست ؛ مولا كشته مىشود و بنده به زندان مىافتد .
3 . عبد الرزاق ، عن ابن جريج ، عن سليمان بن موسى ، قال : لو أمر رجل عبدا له ، فقتل رجلا لم يقتل الآمر و لكنه يديه و يعاقب و يحبس . . . ؛ « 3 »
اگر مردى ، به بندهاش فرمان دهد كه ديگرى را بكشد ، دستور دهنده كشته نمىشود ؛ بلكه ديه مىپردازد و تأديب و زندانى مىشود . . .
آراى فقيهان شيعه
1 . ابن جنيد : اگر مأمور به كشتن ، بنده يا جاهل يا مجبور باشد كه اگر مخالفت كند جانش در خطر است ، وى را قصاص نمىكنى و دستور دهنده را قصاص مىكنى و قاتل را پس از تعزير زندانى مىكنى تا بميرد و او را فرمان مىدهى كه جرم كشتن را - چون خود او انجام داده - با روزه جبران كند . « 4 »
2 . شيخ طوسى : وقتى انسان به شخص آزادى دستور مىدهد مردى را بكشد و مأمور او را مىكشد ، قاتل قصاص مىشود نه دستور دهنده و بايد امام او را تا زنده است در زندان نگه دارد ؛ و نيز اگر انسان به بندهاش دستور كشتن دهد و او انجام دهد ، فرقى نمىكند ، همين حكم را دارد . البته روايت شده كه مولا قصاص مىشود و بنده به زندان مىافتد ، ولى آنچه ما گفتيم مورد اعتماد است . « 5 »
3 . همو : از نظر من اقوا اين است كه بگوييم : اگر بنده آگاه است به اين كه وى سزاوار
هامش
( 1 ) . مرآة العقول ، ج 24 ، ص 35 .
( 2 ) . الامّ ، ج 7 ، ص 177 ؛ سنن الكبرى ، ج 8 ، ص 51 ؛ محلّى ، ج 10 ، ص 508 ؛ كنز العمّال ، ج 15 ، ص 87 ، ح 40211 ( به نقل از : شافعى و بيهقى ) .
( 3 ) . مصنّف عبد الرزاق ، ج 9 ، ص 425 ، ح 17883 .
( 4 ) . علّامه آن را در مختلف الشيعة ( ج 9 ، ص 329 ) نقل كرده است ؛ ملاذ الاخيار ، ج 16 ، ص 464 .
( 5 ) . نهايه ، ص 747 .