تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دقائق العلاج ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦

حرف جيم

جذام :

روايت شده از غدد « 1 » بپرهيز زيرا جذام را به حركت مىآورد شلغم ريشه جذام را ذوب مىكند و آبگوشت گاو براى آن نافع است .

جروح ( زخمها ) :

قير تازه و پيه تازه بز را مىگيرند و سپس پارچه‌اى نو و يا كوزه تازه‌اى را مىگيرند و قير را روى آن مىمالند سپس آن را بر قطعه آجرى نهاده از ظهر تا عصر روى آتش ملايمى مىگذارند آنگاه پارچه كتانى كهنه‌اى را بدست گرفته و قير را بر آن مىمالند و آن را بر زخم مىگذارند و اگر زخم گود باشد پارچه كتانى را فتيله كن و قير را كاملا در زخم بريز و فتيله را بر آن بگذار مىگويم : خبر به همين ترتيب رسيده است و مراد از آن به‌طورىكه من پنداشته ام اين است كه قير و پيه را به اندازه مساوى در ظرفى سفالى كه به گل گرفته شده باشد يا در كوزه ، به گل گرفته‌اند گذارده بر آتش ملايمى از ظهر تا عصر مىگذارند تا خوب مخلوط گردد و مرهم شود و در لفظ خبر احتمال تحريف مىرود و در اصل اين بوده كه روى آن را گل مىگيرند كه تحريف شده و طين به قير تبديل گرديده و اين دو در نوشتن نزديك بهم هستند و سپس جمله تجعله فيها ( در آن قرارش بده ) افتاده است « 2 »
هامش
( 1 ) غدد جمع غده در لغت بمعنى اندامهاى داخلى است كه مواد خاصى از آن ترشح مىشود و ظاهرا منظور از غدد اندامهائى از قبيل كليه يا جگر و يا طحال مىباشد اما چون مقصود روشن نبود در ترجمه عينا بلفظ غدد آورده شد . و نيز محتمل است كه غدد لنفاوى باشد . مترجم ( 2 ) همانطور كه ملاحظه مىشود در ترجمه بنا به رويه‌اى كه مترجم در پيش گرفته براى روانى بيشتر عبارت از افعال مجهول همه جا در فارسى به سوم شخص جمع تعبير آورده شده كه در ترجمه اين حديث هم به همين طور عمل