دند ( بيدانجير ختائى ) براى كبد ، امعاء و طحال
دوقو ( تخم شقاقل ، تخم هويج برى ) براى كبد ، امعاء و طحال
راوند ( ريوند چينى ) براى كبد ، امعاء و طحال
رازيانج ( رازيانه ، باديان ) براى كبد و طحال و كليه و مثانه و سينه
رجل الغراب ( پاى كلاغ آطريلال ) براى پشت و كمر
رمان ( انار ) براى گرفتگيهاى معده ، كبد و طحال
رماد القصب ( خاكستر نى ) براى گرفتگيهاى معده ، كبد و طحال
زبد ( كره ، مسكه ) براى گرفتگيهاى معده ، كبد و طحال
زبيب ( مويز ) براى گرفتگيهاى معده ، كبد و طحال
زبيب الجبل ( مويز كوهى ، مويزك ) براى گرفتگيهاى معده ، كبد و طحال
زرنباد ( زرنباد ، جدوار ) براى گرفتگيهاى معده ، كبد و طحال
زراوند ( زرآوند ) براى گرفتگيهاى معده ، كبد و طحال
زعفران ( زعفران ) براى گرفتگيهاى معده ، كبد و طحال
زنجبيل ( زنجبيل ) براى كبد
زوفا اليابس ( گل زوفا ) براى قولنجهائى كه از گرفتگى و ورم پيدا مىشود
زرير ( بگفته بعضى : اسپرك ) براى قولنجهائى كه از گرفتگى و ورم پيدا مىشود
زيت ( روغن زيتون ) براى قولنجهائى كه از گرفتگى و ورم پيدا مىشود
ساذج ( ساذج هندى ) « 1 » براى گرفتگى دهانه رگها
سداب ( سداب ) براى گرفتگى دهانه رگها
سرخس ( سرخس ) براى گرفتگى دهانه رگها
سعد ( سعد ) براى گرفتگى دهانه رگها
هامش
( 1 ) در مرآت اللغة چنين آمده كه ساذج برگ درختى است هندى . مترجم