براهنمايى تو به راه آورد و ما شيعيان توايم كه به سوگواريت سوگوار و به اندوهت اندوهناك و به شادمانيت شادمان و بشيوه ات رهسپار و فرمانت را در انتظاريم ، خدا سينه ات را گشاده دارد و نامت را بلند كند و اجرت را بزرگ گرداند و گناهت را بيامرزد و حقت را به تو بازگرداند .
پس از وفات حسن بن على ( ع ) معاويه با پسرش يزيد به وليعهدى بيعت نمود و جز چهار نفر از بيعت تخلف نكردند : حسين بن على و عبد الله بن عمر و عبد الرحمان بن ابى بكر و عبد الله بن زبير .
عبد الله بن عمر گفت : بيعت كنيم با كسى كه با ميمونها و سگها بازى مىكند و شراب مىنوشد و آشكارا فسق مىكند ، عذر ما نزد خدا چيست ؟ و عبد الله بن زبير گفت : در معصيت خالق زير فرمان مخلوقى نبايد رفت ، با اينكه دين ما را بر ما تباه ساخته است . معاويه در همان سال به حج رفت و از اينان دلجويى نمود و بر بيعت مجبورشان نساخت .
معاويه پسرش يزيد را بجنگ تابستانى فرستاد و سفيان بن عوف غامدى [ 1 ] را با وى همراه نمود ، پس سفيان پيش از يزيد بكشور روميان در آمد و مسلمانان در سرزمين روم بتب و آبله مبتلا شدند و ام كلثوم دختر عبد الله بن عامر در خانه يزيد ابن معاويه بود و يزيد او را دوست ميداشت پس چون از گرفتارى مردم بتب و آبله خبر يافت ، گفت :
ما [ ان ] ابالى بما لاقت جموعهم
بالغذقذونة [ 2 ] من حمى و من موم
اذا اتكات على الانماط فى غرف
بدير مران [ 3 ] عندى ام كلثوم
هامش
[ 1 ] ل ، ب ، عامرى .
[ 2 ] غذقذونه و خذقذونه ، نام ناحيه سرحدى ميان شام و روم كه طرسوس و مصيصه در آن واقع است ( مراصد ) .
[ 3 ] نزديك دمشق واقع است ( مراصد ) .