رسيدند و از نجاشى خواستند كه آنان را در گرفتنش آزاد گذارد . پس براى او كمين كردند و او را گرفتند و پيوسته در دست ايشان مضطرب و لرزان بود تا مرد .
عمرو هم نااميد نزد مشركان بازگشت و مسلمانان در زمين حبشه ماندند تا فرزندان براى آنان متولد گشت و همه فرزندان جعفر در كشور حبشه متولد شدند و پيوسته در آنجا آسوده و سلامت مىزيستند و نام نجاشى « اصحم » بود .
محاصره كردن قريش رسول خدا را و داستان صحيفه [ 1 ]
اشراف قريش آهنگ كشتن رسول خدا كردند و تصميم آنان قطعى شد و خبر به ابو طالب رسيد ، پس گفت :
و الله لن يصلوا اليك بجمعهم
حتى اوسد [ 2 ] فى التراب دفينا
و دعوتنى و زعمت انك ناصح
و لقد صدقت و كنت ثم امينا
و عرضت دينا قد علمت بانه
من خير اديان البرية دينا
« به خدا قسم تا روزى كه مرا به خاك نسپردهاند ، هرگز گروه قريش بر تو دست نخواهند يافت . به گمان خيرخواهى و هدايت ، مرا دعوت نمودى و بىشك راست گفتى و در دعوت خويش امانت داشتى ، دينى را عرضه كردى كه آن را از بهترين دينهاى مردم دانستهام . » پس چون قريش دانستند كه نمىتوانند رسول خدا را بكشند و يقين كردند كه ابو طالب او را تسليم نمىكند و اشعار ابو طالب به گوش آنها رسيد ، نامه مهرگسل ستمگرانه را نوشتند كه با احدى از بنى هاشم خريد و فروش نكنند و بانان زن ندهند و از آنان زن نگيرند ، و با آنها داد و ستد نكنند مگر آنكه محمد را بانها تسليم نمايند تا او را بكشند ، و بر اين مضمون همپيمان و هم عهد شدند و هشتاد مهر بر آن
هامش
[ 1 ] ل : ص 30 .
[ 2 ] ل : اغيب .