موضعى فيكم ؟ » در ميان شما چه مقامى دارم ؟ « گفت برادرزادهام ، چه پيش آمده ؟
پس عمو را بانچه با او شده بود خبر داد . گفت : پس ابو طالب در حالى كه شمشير بكمر بسته بود و غلامى همراه داشت رسيد و شمشير خود را كشيد و گفت : به خدا قسم كسى از شما سخن نگويد مگر آنكه او را بزنم . سپس غلامش را فرمود تا شكنبه و سرگين را بر روى يكايك آنان ماليد . سپس گفتند : اى برادرزاده ما ، تو را همين كه بر سر ما آوردى بس است .
قريش نزد ابى طالب فراهم آمدند و گفتند : از تو خواستاريم پيشنهاد عادلانه ما را بپذيرى ، عمارة بن وليد بن مغيره ، اين جوانى را كه از همه قريش خوشگلتر و خوشاندامتر است ، بگير و او را پسرت قرار ده و محمد را بما تسليم كن تا او را بكشيم .
گفت : با من از در انصاف سخن نگفتيد ، پسرم را بشما تسليم كنم تا او را بكشيد و پسر خود را به من مىدهيد كه او را پرورش دهم ! ابو طالب در اين باره گويد :
عجبت لحلم يا ابن شيبة عارف
و احلام اقوام لديك سخاف
يقولون شايع من اراد محمدا
بسوء ، و قم فى امره بخلاف
اضاميم [ 1 ] اما حاسد ذو خيانة
و اما قريب منه غير مصاف
و لا يركبن الدهر منك ظلامة
و انت امرؤ من خير عبد مناف
و ان له قربى اليكم وسيلة
و ليس بذى حلف و لا بمضاف
و لكنه من هاشم فى صميمها
الى أبحر فوق البحور طواف
فان غضبت [ 2 ] فيه قريش فقل لها
بنى عمنا ما قومكم بضعاف
فما قومكم بالقوم يخشون ظلمهم
و ما نحن فيما ساءكم بخلاف [ 3 ]
» اى پسر شيبه ، براى خردى شناسا و خردهاى پست . مردمى كه نزد تواند ،
هامش
[ 1 ] ل ، ب : اصاميم .
[ 2 ] ل ، ب : عصبت .
[ 3 ] ل ، ب : بخفاف