اساس دفاع و نيرومندى بسته شد . از جمله « مطيبون » يعنى بنى عبد مناف و بنى اسد و بنى زهره و بنى تيم و بنى حارث بن فهر پيمان بستند كه تا كوه حراء و كوه ثبير بجا باشد و تا دريايى پشمى را تر كند ، كعبه را وانگذارند .
و عاتكه دختر عبد المطلب طيب را فراهم ساخت و دستهاى خود را در آن فروبردند . و بقولى طيب را ام حكيم بيضاء دختر عبد المطلب همزاد عبد الله پدر پيغمبر آورد . و « لعقه » يعنى بنى عبد الدار و بنى مخزوم و بنى جمح و بنى سهم و بنى عدى نيز پيمان بستند كه از يك ديگر دفاع كنند و بدهكارى هم را بپردازند ، و گاوى را سر بريدند و دستهاى خود را در خون او فروبردند . به اين ترتيب قريش در حرم بر بيگانه و بىكس ستم مىكرد تا آنكه مردى از بنى اسد بن خزيمه [ 1 ] با كالايى به مكه آمد و مردى از بنى سهم [ 2 ] كالاى او را خريد و آن را گرفت ليكن از پرداخت بهاى آن امتناع ورزيد ، اسدى با قريش سخن گفت و بانان پناهنده شد و يارى خواست تا حق خود را بگيرد اما كسى حق او را نگرفت ناچار بر كوه ابو قبيس برآمد و با صداى بلند فرياد زد :
يا اهل فهر لمظلوم بضاعته
ببطن مكة نائى الاهل و النفر
ان الحرام لمن تمت حرامته [ 3 ]
و لا حرام [ 4 ] لثوبى لابس الغدر [ 5 ]
« اى آل فهر بداد ستمديده اى دور از خويشان و خاندان برسيد كه در شهر مكه سرمايه او را بستم بردهاند ، همانا حرم براى كسى است كه در بزرگوارى تمام باشد و دو جامه فريبكاران را احترامى نيست . » و بقولى مردى از بنى اسد نبود بلكه قيس بن شيبه سلمى كالايى به ابى ( بن ) خلف جمحى فروخت و ابى حق او را برد ، پس آن شعر را گفت ، و بقول ديگر اين شعر را :
يال قصى كيف هذا فى الجرم
و حرمة البيت و اخلاق الكرم
هامش
[ 1 ] حلبى ج 1 ص 156 : مردى از زبيد .
[ 2 ] حلبى : عاص بن وائل .
[ 3 ] حلبى : مكارمه .
[ 4 ] سيره حلبى ج 1 ص 157 : حرام بمعنى احترام است .
[ 5 ] حلبى : لثوب الفاجر الغدر .