تن و توش و نيروى ده ساله داشت . شش سال و سه ماه داشت كه مادرش آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن زهره در سى سالگى در محلى بنام » أبواء « ميان مكه و مدينه بدرود زندگى گفت و عبد المطلب جد رسول خدا او را كفالت مىكرد .
عبد المطلب در آن روز سرور قريش بود و رقيبى نداشت چه خدا بزرگوارى او را به احدى نداد و از چاه زمزم [ 1 ] و ذو الهرم [ 2 ] سير آبش نمود و قريش او را در مالهاى خود داورى دادند و در قحطى و گرسنگى بمردم خوراك داد تا آنجا كه پرندگان و ددان كوهستان را نيز خورانيد . ابو طالب گفته است :
و نطعم حتى ياكل الطير فضلنا
اذا جعلت ايدى المفيضين ترعد [ 3 ]
» هنگامى كه دستهاى بخشندگان و جوانمردان مىلرزد ، بمردم آن همه خوراك مىدهيم كه پرندگان هم از مازاد خوراك ما مىخورند . « عبد المطلب پرستش بتها را رها كرد ، و خدا را به يگانگى شناخت ، و به نذر وفا نمود ، و سنتهايى نهاد كه بيشتر آنها در قرآن آمد و در سنت رسول خدا هم پذيرفته شد و آنها عبارت است از :
وفاى به نذر [ 4 ] ، و صد شتر در ديه پرداختن ، و حرمت نكاح محارم ، و موقوف كردن در آمدن به خانه ها از پشت آنها ، و بريدن دست دزد ، و نهى از كشتن دختر زنده بگور ، و مباهله ( نفرين كردن بر يك ديگر ) ، و حرمت ميگسارى ، و حرمت زنا ، و حد زدن زناكار ، و قرعه زدن ، و آنكه نبايد هيچكس برهنه گرد كعبه طواف نمايد ، و پذيرايى از مهمان ، و آنكه نبايد هزينه حج را جز از مالهاى پاكيزه خويش بپردازند ، و بزرگ داشتن ماههاى حرام ، و تبعيد كردن زنان مشهور زناكار .
و چون صاحب فيل [ 5 ] به مكه رسيد ، قريش حرم را رها كرده از لشكريان او گريختند ، پس عبد المطلب گفت : به خدا قسم از حرم خدا بيرون نمىروم و پيروزى را
هامش
[ 1 ] در مكه .
[ 2 ] در طائف .
[ 3 ] ر . ك . ج 1 ص 325 .
[ 4 ] ب : وفاى بنذرها .
[ 5 ] ابرهه .