آمدم . اى پسر لوى بسا جامى را كه از ترس مرگ فروريختى و ريختنى نبود ، اى پسر لوى خواستى مرگها را از خود دور كنى با آنكه خواستار دفع مرگ را در مقابل مرگ طاقتى نيست [ 1 ] . « خزيمة بن لوى كه » عائذه « باشد در قبيله » شيبان « فرود آمد و فرزندانش در نسب ربيعه در آمدند [ 2 ] .
قبيله » حارث « كه جشم و سعد باشند در ميان قبيله » هزان « [ 3 ] در آمدند و در نسب آنها داخل شدند . جرير بن خطفى [ 4 ] درباره ايشان مىگويد :
بنى جشم لستم لهزان فانتموا
لأعلى الروابى من لؤى بن غالب
» اى بنى جشم شما از قبيله « هزان » نيستيد ، پس خود را به بالاترين اشراف از قبيله لوى بن غالب ، نسبت دهيد . « عوف بن لوى چنان كه گويند با كاروانى از قريش بيرون رفت و چون به سرزمين غطفان رسيد شترش بازماند و همراهانش از قريش رفتند پس ثعلبة بن سعد بن ذبيان او را نگه داشت و برادرش خواند و عوف ابن سعد بن ذبيان نسب يافت . حارث بن ظالم از بنى مرة بن عوف گفته است :
و ما قومى بثعلبة بن سعد
و ما بفزارة الشعر الرقابا
و قومى ان سالت بنى لوى
بمكة علموا مضر الضرابا
سفهنا باتباع بنى بغيض
و ترك الاقربين لنا انتسابا [ 5 ]
عشيره من قبيله ثعلبة بن سعد نيستند و نه قبيله فزاره كه گردنهاى پرمو
هامش
[ 1 ] سيره ابن هشام ج 1 ص 107 - 108 .
[ 2 ] عائذه بطنى است از لوى بن غالب كه حلفاى بنى ابن ربيعة بن ذهل بن شيبان بودند ( معجم قبائل العرب ج 2 ص 716 ) .
[ 3 ] بگفته ياقوت حلفاى » بنى زهران « بودند ( معجم قبائل العرب ص 188 ) .
[ 4 ] جرير بن عطية بن خطفى : حذيفة بن بدر بن سلمة بن عوف بن كليب بن يربوع از فحول شعراى اسلام در طبقه اول ( طبقات فحول الشعراء ص 249 ) .
[ 5 ] در سيره ابن هشام ج 1 ص 110 » بنو لؤى « ضبط شده و ترجمه هم با آن مطابق است .