و لو انى هلكت بارض قومى
لقلت الموت حق لا خلودا
و لكنى هلكت بارض قوم
بعيدا من دياركم بعيدا
بارض الشام لا نسب قريب
و لا مولى فيسعف او يجودا [ 1 ]
« هان فرزندان حجر بن عمرو را خبر ده ، و آن طايفه تنها و دور ( از من ) را آگاه ساز ، كه من چون يك جاندار زندگى كردم و سنگ يا آهن آفريده نشدم ( تا نميرم ) ، اگر من در سرزمين قبيله خود مرده بودم ، ميگفتم مرگ حق است نه جاويد ماندن ، ليكن در زمين بيگانگان هلاك شدم ، در حالى كه از ديار شما بسيار دور ماندهام ، در زمين شام كه نه خويش نزديكى است و نه دوستى كه همراهى كند يا بخشش نمايد . » امرء القيس در خاك روم شرقى در شهر « آنكارا » جان سپرد .
[ قسم سوم تاريخ حجاز قبل از اسلام ]
[ فصل اول ما قبل از ميلاد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ]
فرزندان اسماعيل بن ابراهيم [ 2 ]
ما قصه حضرت اسماعيل و فرزندان او را پس انداختيم و آن را خاتمه تاريخ امتها قرار داديم زيرا كه خداى عز و جل پيمبرى و پادشاهى را باينان ختم فرمود و تاريخ آنها بتاريخ رسول خدا ص و خلفا پيوسته است .
راويان و دانايان گفتهاند : اسماعيل پسر ابراهيم نخستين كسى است كه به زبان عربى سخن گفت و خانه خدا را پس از پدرش ابراهيم تعمير كرد و مناسك ( حج ) را بپاداشت ، و او اول كسى است كه بر اسبهاى عربى سوار شد و پيش از آن براى سوارى رام نبودند . بعضى گفتهاند اسماعيل اول كسى است كه خدا دهانش را به زبان عربى گشود و چون بجوانى رسيد خدا كمان عربى به او داد و از آن تيراندازى كرد و هر تيرى مىانداخت بهدف ميرسيد ، و چون بالغ شد خدا صد اسب از دريا بيرون آورد و تا خدا ميخواست در مكه چرا ميكردند . سپس اسبها را خدا بسوى اسماعيل
هامش
[ 1 ] خ ل : سحيقا من دياركم . و لا شاف فيسعف . فيسند او يعودا . ( العقد الثمين ص 122 اشعار 1 ، 3 ، 2 ، 5 بدون شعر دوم اينجا ) .
[ 2 ] ص ل : 225 .