مانند گفتار ما : » هر انسانى جوهر است « .
كتاب پنجم او » طوبيقا « [ 1 ] ناميده شده و غرضش در اين كتاب آشكار ساختن نامهاى پنجگانه اى است كه جنس و نوع و فصل و خاصه و عرض ( عام ) باشد ، پس حقيقت جنس و نوع را تعريف مىكند و براى آنكه جنس و نوع را از هم جدا كند فصل را كه ميان آن دو تميز مىدهد تعريف مىنمايد و آنگاه از خاصه هر يك از آن دو و سپس از اعراض ( عامه ) جواهر بحث مىكند .
كتاب ششم كه » سوفسطيقا « ناميده شده ، غرضش در آن گفتگو در پيرامون مغالطه است و مىگويد كه مغالطه چند نوع است و چگونه بايد از قبول مغالطه ها پرهيز كرد و در همين كتاب است كه سوفسطاييان را رد كرده است .
كتاب هفتمش كه » ريطوريقا « نام دارد ، معناى آن بلاغت ( خطابه ) است در هر سه نوع حكومت ، و مشورت ، و ستودن و نكوهش كردن كه جامع آنها تقريظ است .
كتاب هشتمش كه » فوايطيقا « نام دارد ، غرضش در آن ، گفتار در صناعت شعر است و آنچه شعر در آن رواست و اوزانى كه به كار برده مىشود و هر نوعى ( . . . ) اينها است مقاصد ارسطو در كتابهاى منطقيش ، چهار كتاب مقدم و چهار كتاب تالى آن .
اما كتابهاى طبيعى :
كتاب » سمع الكيان « يعنى سماع طبيعى است كه ارسطو در آن از چيزهاى طبيعى بحث كرده است و آنها پنج چيز است كه همه طبيعتها را دربر دارد و چيزى از طبيعتها را بدون آنها وجودى نيست يعنى : عنصر ( ماده ) و صورت و مكان و حركت و زمان ، چه زمانى وجود نمىگيرد مگر بحركتى و حركتى يافت نمىشود مگر بمكانى و مكانى نخواهد بود مگر به صورتى و صورتى تحقق نخواهد گرفت مگر
هامش
[ 1 ] طوبيقا همان كتاب جدل است و ظاهرا فصلى از عبارت افتاده باشد چه مذكور در ذيل طوبيقا مربوط بكتاب جدل نيست .