خدا به اشعياى پيغمبر فرمود تا حزقيل را آگاه كند كه او مردنى است و بايد وصيت نمايد ، و چون خدايش آگاه ساخت خدا را خواند كه بر عمرش بيفزايد تا آنكه به او فرزندى بخشد كه پس از او پادشاهى كند . خدا بر عمرش پانزده سال افزود تا آنكه داراى فرزند شد . و در زمان حزقيل خورشيد پنج درجه بسوى خاور باز - گشت [ 1 ] . و پادشاهى حزقيل بيست و هفت سال بود [ 2 ] .
بعد از حزقيل پسرش « منشا » به پادشاهى رسيد و در زمان او بنى اسرائيل كافر شدند و خودش نيز كافر شد و بتها را پرستيد . او بدترين پادشاهى در ميان بنى اسرائيل بود و براى بتها بتخانه اى ساخت و بتى داراى چهار رو برگزيد [ 3 ] . اشعيا او را نهى فرمود ، پس فرمان داد كه او را از سر تا پايش با اره بريدند . و خدا قسطنطين پادشاه روم [ 4 ] را بر منشا مسلط نمود كه با او جنگ كرد و اسيرش نمود و روزگارى در بند اسيرى بود . آنگاه نزد پروردگارش توبه كرد و خدا او را به پادشاهيش بازگردانيد . پس بت را شكست و بتخانه ها را ويران ساخت ، و پادشاهى او پنجاه و پنج سال و روزهاى اسيرى او بيست سال بود [ 5 ] .
سپس « آمون » پسر منشا پادشاه شد و بتها را بازگرداند تا آنكه افزوده شدند ، و پادشاهى او شانزده سال بود [ 6 ] .
آنگاه پسرش « يوشيا » پادشاه شد و خدا را نيكو عبادت كرد و بتها را شكست و بتخانه ها را ويران نمود و خدمتگزاران آنها را كشت و سوزانيد . او در دادگرى و
هامش
[ 1 ] دوم پادشاهان ب 20 ى 11 : پس اشعياى نبى از خداوند استدعا نمود و سايه را از درجاتى كه بر ساعت آفتابى آحاز پايين رفته بود ده درجه برگردانيد .
[ 2 ] دوم پادشاهان ب 18 - 20 ، دوم تواريخ ب 29 - 32 .
[ 3 ] و قربانگاهى ( مذبحى ) براى باعل ( بعل ) بنا كرد و براى ستارگان و همه لشكر آسمان سجده كرد و پسر خود را از آتش گذرانيد و فالگيرى و افسونگرى مىكرد . ( حاشيه اصل )
[ 4 ] دوم تواريخ ب 33 ى 11 : پس خداوند سرداران لشكر آشور را بر ايشان برآورد و منسى را با غلها گرفته او را بزنجيرها بستند و به بابل بردند .
[ 5 ] دوم پادشاهان ب 21 ى 1 - 18 ، دوم تواريخ ب 33 ى 1 - 20 .
[ 6 ] دوم پادشاهان ب 21 ى 19 - 26 ، دوم تواريخ ب 33 ى 21 - 25 .