137 سخنى از آن حضرت ( ع ) در بارهء طلحه و زبير
به خدا سوگند ، كه از انتساب هيچ منكرى به من خوددارى ننمودند و ، در رفتار ميان من و خود رعايت انصاف نكردند . ايشان حقى را طلب مىكنند كه خود آن را واگذاشتند و خونى را مىخواهند كه خود آن را ريختهاند ( 1 ) . اگر من در آن كار با آنان شريك بودهام آنان خود بىنصيب نبودهاند و اگر آنان خود و بى من چنان كردهاند ، پس آنهايند كه بايد بازخواست شوند و نخستين گامى كه در راه عدالت برمىدارند ، بايد به زيان خود حكم دهند . هر آينه ، بصيرت و بينايى من با من است . من امرى را بر كسى مشتبه نكردهام و امرى هم بر من مشتبه نشده است . اينان گروه ستمكاراناند . در ميان ايشان گل سياه فتنه است و زهر كژدم گزنده و كارشان به شبهه افكندن است ، شبهه اى ظلمانى . و حال آنكه ، حقيقت آشكار است و باطل خود درختى است از ريشه بركنده . زبانش بريده است و شرانگيزى نتواند . به خدا سوگند برايشان به دست خود آبگيرى كنم كه سيراب از آن بيرون نروند و از آن پس از هيچ آبگيرى آبى ننوشند .