تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
اندوه از دل من رخت بر بست ، آن گاه كه ديدم ، سرانجام ، به هزيمتشان مىدهيد آنسان ، كه شما را به هزيمت داده بودند و آنان را از جاى بجنبانيديد ، آنسان كه شما را از جاى بجنبانيدند . گاه به ضرب نيزه‌هاى جان شكار و گاه با پرش تيرهاى پران آنها را از پاى در آورديد . آنان واپس مىنشستند و بر روى هم به سر در مىآمدند ، چونان اشتران تشنه كه از آبشخورشان مىرانند و از آن دور مىسازند .

107 خطبه اى از آن حضرت ( ع ) در اين خطبه از وقوع پيشامدهاى بزرگ ياد مىكند .

سپاس خداوندى را ، كه به سبب آفرينش خود بر آفريدگانش آشكار شده است و با دلايل روشن خود در دلهايشان نمودار گرديده است . موجودات را بىآنكه فكر و انديشه اى به كار دارد بيافريد . زيرا انديشه تنها سزاوار كسانى است ، كه داراى ضمير باشند و ، در ذات او ضميرى نيست . علم او درون پرده‌هاى غيب را بشكافته و بر عقيده‌هاى رازناك و مكنون احاطه دارد .

هم از اين خطبه [ در وصف پيامبران ( ص ) ]

او را از شجرهء نبوت برگزيد و از آنجا كه خاستگاه نور است . از خاندانى بلند پايه ، از ناف بطحاء ، از چراغهاى ظلمت شكن و از چشمه‌هاى حكمت .

و هم از اين خطبه

طبيبى است كه در ميان بيماران مىگردد ، تا دردشان را درمان كند . داروها و مرهمهاى خود را مهيا كرده است و ابزار جراحى خويش گداخته است . تا هر زمان كه نياز افتد آن را بر دلهاى نابينا و گوشهاى ناشنوا و زبانهاى ناگويا برنهد . با داروهاى خود در پى يافتن غفلت زدگان است يا سرگشتگان وادى ضلالت ، مردمى كه از انوار