كانّ الدموع على خدّها * بقية طلّ على جلّنار
ابن الرومى و ابو تمّام هم همين معنى را بس نيكو سرودهاند . اين سخنان بر بحترى گران آمد ، برخاست و برفت و اين آخرين ديدار ما بود . مبرّد را نيز خوش نيامد و با من دل بد كرد . .
644 - عبد الله بن حسن بن محمد بن حسن [ 1 ]
ابو الغنائم نسب به على بن ابى طالب ( ع ) مىرساند . نسّابه است . آثارش دلالت بر تشيع او دارد . كتابى در انساب دارد افزون بر ده مجلد . آن را نزهة عيون المشتاقين الى وصف السادة الغرّ الميامين ناميده است .
با جماعتى از نسب شناسان ديدار كرد و به شهرها سفر مىكرد و با سادات و علويان در باب نسب آنها به تفحص مىپرداخت [ 2 ] . شريف ابو الغنائم گويد هنگامى كه خواستم به دمشق روم با ابو يعلى حمزة بن حسن بن عباس قاضى معروف به فخر الدوله وداع كردم .
در آن هنگام در مصر بودم . به هنگام وداع خواندم [ 3 ] :
كانّنى وقت توديعى لحضرته * ودّعت من اجله الدنيا و ما فيها
. چون اين بيتها بشنيد مرا سوگند داد كه در همان جا بمانم و من ماندم . .
645 - عبد الله بن حسين بن سعد قطربّلى [ 4 ]
صاحب تاريخ . در اسكاف فرمان مىراند . اهل علم و ادب بود و راويهء اشعار متأخرين .
براى گرفتن صله از او به ديدارش مىشتافتند . از اوست [ 5 ] :
هامش
[ 1 ] المختصر و نيز بنگريد به مصورهء ابن عساكر 9 : 137 ، تهذيب ابن عساكر 7 : 365 ، الوافى 17 : 129 .
[ 2 ] در بغية الوعاة آمده است كه او به بلاد خراسان و فارس و عراق و شام و مصر و مغرب سفر كرد .
[ 3 ] حاصل معنى : پندارى وقتى او را وداع مىكنم به خاطر او همهء دنيا و ما فيها را وداع مىكنم .
[ 4 ] المختصر و بنگريد به الفهرست : 138 و كتاب التاريخ ، كتاب فقر البلغاء و كتاب المنطق را از آن او شمرده و الوافى 17 : 138 .
[ 5 ] حاصل معنى : كنيزكى كه بازيچهاش او را از آنچه عاشق سرگشته مىكشد غافل ساخته است . به او از آنچه از عشق او كشيدهام شكايت كردم به من روى كرد و پرسيد : عشق چيست ؟