خواهد شد » . « 1 »
تناقضات آشكار
عقايد فرقهى بهائيت كه بناى وحيانى ندارد و صرفاً بر اظهارات لفظيهى رؤساى خود استوار گرديده ، در سطوح مختلف دچار تناقضهاى آشكار است كه پرداختن به اين تناقضات فاحش ، خود مىتواند موضوع تحقيق گستردهاى گردد . براساس خاطرات صبحى مىتوان اين بحث را گشود تا محققان به شكل جدىترى به آن بپردازند . به عنوان نمونه ، همه مىدانيم كه بابيگرى اساس بهايىگرى است در اين دو تفاوت اساسى پيرامون تشيع وجود دارد . بهائيان هر كجا به كلمه شيعه رسيدهاند ، لفظ شنيعه را همراه آن به كار بردهاند ؛ در حالى كه سيدمحمدعلى باب چنين نظرى نداشته است . « 2 » و يا اينكه يكى از اصول مورد تبليغ فرقهى بهائيت « ازاله تعصب وطنى و قومى و مذهبى است » ؛ در حالى كه تعصب در ميان اهل بهاء بسيار شديد و بدون تسامح مىباشد . « 3 » صبحى تعصب كور بهائيان را به خوبى در جا جاى خاطراتش نشان داده است . « 4 »
صبحى باز مىنگارد :
« . . . مقدارى از خاك عكا را به عنوان تربت در كيسهى كوچك ريختن و به آنها دادن و شمع نيمسوخته روضهى بهاء را براى شفاى امراض به آنها بخشيدن و تار موى عبدالبهاء را در كاغذ پيچيدن و به آنان سپردن ، چه معنى دارد ؟ عجبا ! ما خود عاملين اين اعمال را خرافى و اهل وهم مىدانيم و در دل به آنان
هامش
( 1 ) . پيام پدر ، صص 186 - 187
( 2 ) . خاطرات ، صص 196 - 197
( 3 ) . همان ، ص 109
( 4 ) . پيام پدر ، ص 113