در صدد آزار واذيت آن حضرت برآمد ودهان به سبّ وناسزا گشود وپيامبر خدا در مقابل كلمات زشت أو سكوت اختيار كرد وكريمانه از كنار آن همه جسارت گذشت .
لحظاتى بعد ، حمزه كه از شكار برمىگشت ، مانند هميشه براي طواف كعبه ، وارد مسجدالحرام شد . در اين هنگام كنيز عبداللَّه بن جذعان كه شاهد جسارتها وناسزاگوييهاى أبو جهل نسبت به پيامبرخدا بود ، صورتِ واقعه را با حمزه در ميان گذاشت وچنين گفت :
ابا عماره ! نمىدانى برادر زادهات محمّد ، از أبو الحكم چه سخنان زشتى شنيد وچه اهانتهايى را از سوى أو تحمّل كرد !
حمزه با شنيدن اين رخداد ، به سرعت به سوى أبو جهل ، كه در كنار كعبه با گروهى از سران قريش نشسته بود ، رفت ودر مقابل ديدگان آنان ، به أبو جهل حمله آورد وبا كمانى كه به همراه داشت ، سر وى را شكافت وچنين گفت :
« أتَشتُمُهُ وَأَنَا عَلى دِينِه أَقُول ما يَقُول فَردّ عَلى ذلِكَ إِنْ اسْتَطَعْتَ » . « 1 »
« آيا به محمّد ناسزا مىگويى در حالي كه من نيز در آيين أو هستم وبه آنچه أو اعتقاد دارد من هم معتقدم ؟ اگر مىتوانى بر من اعتراض كن ! »
چند تن از قريش كه شاهد اين صحنه بودند ؛ براي حمايت از أبو جهل ، بر حمزه پرخاش نموده ، قصد حمله به وى
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 70 ، ص 285