تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أساس الإقتباس ( فارسي ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
حساب با خود افتد كه عددى را بجاى شبيه او بگيرد تا در حساب او غلط حادث شود مثلا ناظر چون اسمى مشترك را در ذهن بجاى معنى تمثل كند و از اختلاف وقوع او بر معانى مختلف غافل باشد لا محاله حكم خاص بعضى از مسميات به ديگر بعض نقل افتد و آن غلط بود و اگر از تميز آگاه بود و خواهد كه در ذهن غيرى كه آگاه نبود همين حال حادث شود آن فعل از او مغالطه بود و باعث بر مغالطه صرف كه نه بسوى امتحان يا مدافعت معاندان مبطل باشد اغراض فاسده باشد مانند مرآت بعلم و تشوق بحكمت و انخراط در سلك فضلاء و طلب تفوق بى سرمايه علم و حكمت و سبب اكثرى آن بود كه چون اعجاب به خود و احتراز از وقوف غير بر نقصان خود در طبيعت اكثر مردم مركوز است اگر پيش از آنك بتهذيب و تاديب سياسات عقول و شرايط مرتاض و مؤدب شوند در صدد اهل علم آيند و در معرض سؤال و جواب عوام از اعتراف بجهل ننگ دارند و در قيل و قال خبط كنند تا بنزديك عوام شهرت يابند پس چون در مقابله علما افتند از تمسك بانواع حيل و مغالطات چاره نباشد تا سخن ايشان را رواج بود و بنزديك ظاهر بينان بعلما ملتبس شوند پس به اين سبب در اكتساب قوانين مغالطه و ملكه گردانيدن آن جهد كنند تا چنان شوند كه غير را در هر موضع كه خواهند بحسب امكان در غلط اندازند توانند افكند و چون چنين بود صاحب صناعتى شوند و آن صناعت مغالطه بود و معرفت همان قوانين حكيم و جدلى را نيز نافع بود تا خود غلط نكنند و مغالطه ديگرى در ايشان اثر نكند و كسانى را كه در آن مواضع غلط كرده باشند از آن خلاص توانند داد مانند طبيب حاذق كه چون بر احوال سموم واقف باشد از آن احتراز كند و احتراز فرمايد و مسمومان را مداوات كند و اين است فائده تعلم اين فن و فائده ديگر هست كه مغالط لجوج را هم بمغالطه كسر كنند چنانك گفته اند الحديد بالحديد يفلح و اجزاء اين صناعت