Skip to main content

أساس الإقتباس ( فارسي ) — Page 420

Contributors:

P.420
و اگر نيز در لفظ بر محدود حمل كنند آن حمل هميشه كلى و ايجابى و مساوى بود و واجب نبود كه مقدمات برهان هميشه به اين شرايط بود چه در برهان سلبى و جزوى محمولات غير مساوى بسيار افتد و نيز اجزاء حد در ذاتيات مقوم باشد و اجزاء برهان در اكثر احوال اعراض ذاتى و اوليات را ببرهان حاجت نبود و باشد كه اجزاء آن را حدود بايد گفت و ماهياتى كه وجود آن ظاهر بود مانند وحدت كه مبدا موضوع علم حساب است باشد كه به حد محتاج بود و ببرهان نبود پس به اين وجوه و امثال آن معلوم شود كه حد و برهان در بيشتر مواضع متباينند و اشتراك اجزاء ايشان خاص است ببعضى مواد چنانك گفتيم و كيفيت مشاركت بعد از اين بيان كنيم انشاء الله تعالى فصل چهارم در آنك حد بهر يكى از برهان و قسمت و استقراء به انفراد اكتساب نتوان كرد به حكم آنك هر يكى را از برهان و قسمت و استقراء در اكتساب حد نوعى از معاونت است چنانك بعد از اين معلوم شود بعضى را ظن افتاده است بهر يكى از آن كه طريق اكتساب حد همان است بانفراد و آن ظنها باطل است چه اگر حد ببرهان اكتساب توان كرد جز بقياسى از ضرب اول شكل اول نتواند بود كه نتيجه موجبه كلى دهد و بايد كه اصغر كه محدود بود و اكبر كه حد بود متساوى باشند و بر يكديگر منعكس و چون چنين بود اوسط نيز مساوى هر يكى بود لا محاله و هر محمول كه مساوى موضوع بود يا فصل بود يا خاصه يا رسم يا حد و ارسطاطاليس اين جمله در اين موضع خواص خوانده است پس گوئيم نشايد كه اوسط فصل يا خاصه يا رسم اصغر بود چه حمل اكبر بر اوسط يا بر آن وجه
أساس الإقتباس ( فارسي ) — Page 420 | خواجه نصير الدين الطوسي / سيد محمد تقى مدرس رضوى