تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أساس الإقتباس ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
در بعضى مسائل گويند اين محمول حد يا جنس اين موضوع هست يا نه از اين قبيل نبود چه معرفت محمول از آن روى كه طبيعتى خاص است ديگر است و از آن روى كه ذاتى غيرى است ديگر پس نشايد كه از دو يكى محمول و ديگر مطلوب بود و اين آنگاه بود كه موضوع را بمعرفتى محصل نشناسند و همچنين گاه بود كه موضوع را بعوارض تنها شناسند و اثبات ذاتياتش كنند چنانك گويند نفس جوهر است چه در اين موضع نفس را از آن روى كه كمال جسمى است با مبدا فعلى شناخته باشند و خواهند كه ماهيتش بشناسند و همچنين چون گويند صورت جوهر است چه صورت را در مبدا جز باسم نشناسند و نيز باشد كه با ناقص فطرت بيان ذاتيات بايد كرد بر سبيل تنبيه مانند بيان اوليات و اما اگر محمول موضوع را با نيت معلوم بود و بلميت مطلوب شايد كه از قبيل ذاتيات بود چنانك گويند مميزى انسان از جهت ناطقى اوست يا حساسى او از جهت حيوانى اوست و اين اندك بود و چون اين قاعده مقرر شد گوئيم كه موضوع مسئله موضوع علم بود يا داخل در او و محمول با نيت مطلوب لا محاله از اعراض ذاتى يا مقوماتش باشد به تفصيلى كه معلوم است و اگر موضوع مسئله از موضوع علم خارج بود شايد كه محمولش از امور داخله بود در موضوع بانك جنس موضوع بود يا نوع يا فصل و شايد كه از خارج بود به شرط آنك از مقومات موضوع نبود بل اعراضى ديگر بود و اعراض ذاتى جنس موضوع علم شايد كه محمول همه موضوعات داخل و خارج بود و اما مقدمات برهانى را حكم همين بود چه هر چه محمول مطلوب نتواند بود محمول مقدمه نتواند بود الا مقومات ذاتى كه شايد كه در يك مقدمه تنها محمول باشد و اگر چه نشايد كه در مطلوب محمول باشد پس چون اوسط مقوم اصغر بود و اكبر عرض ذاتى اوسط آن را ماخذ اول خوانند از ماخذ برهان و چون اوسط عارض اصغر بود و اكبر