ولى هيچ كشتى و زورقى نيافت . قاضى ابو على الفارقى [ 1 ] به لشكرگاه او آمد و با امير اياز و وزير به گفتگو پرداخت و دل آنان را با مردم واسط مهربان نمود و درخواست تا شحنهاى بر واسط گمارند تا دلها آرامش يابد . آنان خواست او اجابت كردند و شحنهاى به واسط فرستادند و از قاضى خواستند كه ترتيبى دهد كه از آب بگذرد . قاضى وسايل گذشتن ايشان را از آب فراهم نمود چون به آن سوى آب رسيدند . سپاهيان دست به غارت شهر گشودند قاضى بار ديگر به داد خواهى آمد .
فرمان رسيد كه سپاهيان دست از تاراج بدارند و مردم را امان دادند .
بركيارق به بلاد بنى [ 2 ] برسق به سوى اهواز راند . آنان نيز به خدمت آمدند و بدين گونه لشكرى بر او گرد آمد . سپس خبر يافت كه برادرش محمد از بغداد بيرون آمده است . بركيارق از پى او تا نهاوند براند . در آنجا دو لشكر به هم رسيدند و براى نبرد صف بستند ولى از شدت سرما جنگيدن نتوانستند . روز ديگر نيز چنين كردند و چنان بود كه مردى از صف لشكر بيرون مىآمد و خويشاوند خود را كه در صف ديگر بود ندا مىداد ، سپس مصافحه مىكردند و از حال هم مىپرسيدند و از هم جدا مىشدند .
عاقبت امير بلدچى و چند تن ديگر از لشكر محمد به لشكر بركيارق نزد امير اياز و وزير ، اعز ابو المحاسن آمدند و به گفتگو نشستند و پيمان صلح بستند بدين گونه كه سلطان بركيارق مانع آن نشود كه سه نوبت به نام برادرش محمد طبل زنند و مكاتبه از دو جانب از سوى وزيران باشد و هيچيك از دو لشكر متعرض اقدام ديگرى نگردد و بلاد گنجه [ 3 ] و اعمال آن و آذربايجان و ديار بكر و جزيره از آن محمد باشد و براى تصرف سرزمينهايى كه تا كنون تسخير آنها ميسر نشده ، سلطان بركيارق ، محمد را يارى رساند . بدين قرار پيمان بستند و سوگند خوردند و از يك ديگر جدا شدند . اين عهدنامه در ماه ربيع الاول سال 495 منعقد شد . بركيارق به ساوه رفت و سلطان محمد به اسد آباد و هر اميرى بر سر اقطاع خويش . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم .
شكستن پيمان صلح و نبرد چهارم ميان بركيارق و محمد و محاصره كردن محمد اصفهان را
چون سلطان محمد به اسد آباد باز گرديد ، امرايى را كه او را به صلح وادار كرده بودند به خدعه متهم نمود و لشكر به قزوين برد . رئيس قزوين خواست شفاعت كند تا سلطان بر امرا ببخشايد ، اين بود كه مهمانيى ترتيب داد و سلطان و امرا را دعوت كرد . سلطان بيامد ولى خواص خود را سفارش كرد كه سلاح از خود ، دور نكنند . امير بسمل [ 4 ] و امير ايتكين [ 5 ] نيز با او بودند . سلطان امير بسمل را بكشت و چشمان امير ايتكين را ميل كشيد . امير ينال [ 6 ] بن انوشتكين [ 7 ]
هامش
[ ( 1 ) ] متن : الغارسى .
[ ( 2 ) ] متن : نج برسق .
[ ( 3 ) ] متن : حره .
[ ( 4 ) ] متن : امير يشمك .
[ ( 5 ) ] متن : اميرافتكين .
[ ( 6 ) ] متن : امير ينال .
[ ( 7 ) ] متن : انشوكس .