هلاكو به بلاد آذربايجان لشكر برد . در آنجا در سال 657 لؤلؤ صاحب موصل به نزد او رفت و اظهار فرمانبردارى كرد . هلاكو او را بازگردانيد و لؤلؤ پس از اندكى بمرد و پس از او موصل نصيب پسرش الملك الصالح گرديد و سنجار از آن پسر ديگرش علاء الدين .
الملك الناصر پسر خود را با هدايا و تحف به عنوان طرح آشتى نزد هلاكو فرستاد و خود از ديدار او پوزش خواست كه مىترسد فرنگان به سواحل شام تجاوز كنند . هلاكو پسر را و عذر پدر را پذيرا آمد ، و او را با وعدههاى جميل به نزد پدر بازگردانيد .
سپس هلاكو به حران رفت و پسر خود را با لشكرى به حلب فرستاد . الملك المعظم تورانشاه پسر صلاح الدين به نيابت الملك الناصر يوسف در حلب بود . تورانشاه به قتال بيرون آمد . مغولان كمين گرفتند و او را از پى خود كشيدند . بناگاه كمينداران بيرون جستند و خلق كثيرى از سپاهيان او را كشتند . سپس راهى عزاز شدند و آن شهر را به صلح گرفتند .
خبر پيروزى مغولان به الملك الناصر يوسف رسيد . در آن هنگام در برزه [ ( 1 ) ] بود . الملك المنصور [ ( 2 ) ] صاحب حماة نزد او آمده بود و اكنون نزد او مىزيست . بيبرس بند قدارى نيز از آن هنگام كه از كرك گريخته در خدمت او بود . در اين احوال خبر يافت كه جماعتى از مماليك او قصد شورش دارند . الملك الناصر يوسف بر فور به دمشق بازگرديد . موالى شورشگر به غزه رفتند و اعلام كردند كه قصد قتل او را نداشتهاند بلكه مىخواستهاند دستگيرش كنند و برادرش الملك الظاهر غازى بن الملك العزيز محمد را به جاى او نشانند .
الملك الظاهر غازى از بيم برادر به غزه گريخت . سپاهيانى كه از او جانبدارى مىكردند در غزه اجتماع كردند و او را به سلطنت برداشتند . بيبرس بند قدارى نيز با آنان بود . او از ضعف حال ايشان آگاه بود . به الملك المظفر قطز فرمانرواى مصر نامه نوشت و از او خواست كه امانش دهد . او نيز امانش داد .
بيبرس بند قدارى پس از يافتن امان به مصر رفت . در آنجا نيك استقبالش كردند و قطز او را در دار الوزاره فرود آورد و ناحيهء قليوب را به او اقطاع داد .
هلاكو از فرات گذشت و در حلب فرود آمد . فرمانرواى آمد . فرمانرواى ارزن الروم از سوى هلاكو نزد تورانشاه نايب حلب آمد و او را به فرمانبردارى از هلاكو فراخواند . توران شاه امتناع كرد و هلاكو به حلب درآمد و شهر را به جنگ تصرف كرد ولى پس از چندى مردم را امان داد .
توران شاه و يارانش و مدافعان شهر به قلعه پناه بردند .
مردم حماة نزد هلاكو رسول فرستادند و اظهار اطاعت كردند و خواستند كه از جانب خود نايبى به شهرشان فرستد . اين نايب شحنه ناميده مىشد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : دمشق .
[ ( 2 ) ] متن : الناصر .