ايشان پيام فرستاد كه بايد داويه سوگند خورند و ضمانت كنند كه غدر و مكرى در كار نخواهد بود . آنان كه به ملوك خويش اعتماد نداشتند از سوگند و ضمانت سرباز زدند . پادشاهانشان گفتند هر گاه شما مال و اسيران و صليب را تسليم كرديد و براى اداى باقى اموال گروگانهايى داديد ما ياران شما را از اسارت آزاد خواهيم كرد . صلاح الدين خواست كه داويه ضمانت كنند و سوگند بخورند كه غدرى در كار نخواهد بود ولى ايشان بار ديگر از سوگند و ضمانت خوددارى كردند و گفتند شما صد هزار دينار و اسيران و صليب را بفرستيد ما از اسيران هر كس را كه خواستيم آزاد مىكنيم و هر كس را كه خواستيم در بند نگه مىداريم تا باقى مال برسد .
مسلمانان از مكر و غدر ايشان آگاه شدند ، زيرا فرنگان مىخواستند مردم بىچيز و بىاهميت را آزاد كنند و اعيان را نگه دارند و تا فديه بستانند و رها سازند . صلاح الدين نپذيرفت .
در اواخر ماه رجب فرنگان در خارج شهر گرد آمدند . مسلمانان حملهاى سخت كردند و آنان را از جاى خود واپس راندند ولى فرنگان مسلمانانى كه با خود بيرون آورده بودند همه را به قتل رسانيدند . سپس همهء فقرا را كشتند و اعيان را زنده نگهداشتند تا با گرفتن مالى بر جانشان ببخشايند . چون صلاح الدين چنان ديد آن مال را خود تصرف كرد و اسيران و صليب را به دمشق فرستاد . و اللّه تعالى اعلم .
ويران كردن صلاح الدين عسقلان را
چون فرنگان بر عكا مستولى شدند مركيس صاحب صور از پادشاه انگلستان به وحشت افتاد و دريافت كه قصد آن دارد كه او را فروگيرد . از اين رو او را رها كرده به صور رفت .
در آغاز ماه شعبان سال 587 فرنگان آهنگ عسقلان كردند و همچنان از ساحل بىآنكه از آن دور شوند به عسقلان رفتند .
صلاح الدين فرزند خود الملك الافضل على و سيف الدين اياز كوش و عز الدين جورديك را از پى ايشان فرستاد تا همچنان بر آنان بتازند و از هر ناحيه دستبرد زنند و آنان جمع كثيرى را كشتند يا به اسارت گرفتند .
الملك الافضل على نزد پدر كس فرستاد و از او يارى طلبيد ولى صلاح الدين چنان سپاهيانى را كه جنگ را بسيجيده باشند در اختيار نداشت .
پادشاه انگلستان خود را به دنبال لشكر رسانيد و به حمايت از آن پرداخت تا به يافا رسيدند و در آنجا اقامت گزيدند و مسلمانان در روبروى ايشان بودند .
براى فرنگان هر چه نياز مىداشتند از عكا رسيد و آنان راهى قيساريه شدند و مسلمانان همچنان در پى ايشان بودند و به هر كه دست مىيافتند مىگرفتند يا مىكشتند .
چون فرنگان در نزديكى قيساريه توقف كردند ، مسلمانان برسيدند و جنگ در پيوستند و جمعى را كشتند و چون شب فرا رسيد و فرنگان بياسودند بار ديگر مسلمانان حمله آوردند