[ ابتداى ] دولت سلجوقى
در سال 432 كار سلطان طغرلبك محمد و برادرش چغرىبك داود ، پسران ميكائيل بن سلجوق بن تقاق بالا گرفت .
تقاق جد اين خاندان مردى دلير و صاحب تدبير بود . سركردهء تركان غز بود و فرمانش نافذ . روزى پادشاه تركان بيغو لشكر بياراست و آهنگ بلاد اسلام نمود . تقاق او را از اين كار منع كرد و ميانشان كار به منازعه كشيد . تقاق بر او ضربتى زد و سرش بشكست . حواشى و خدم پادشاه گردش را گرفتند تا بگيرندش . تقاق به دفاع از خود پرداخت . عاقبت كارشان به مصالحه كشيد و تقاق در نزد بيغو ماند . و در اين احوال فرزند او سلجوق از مادر بزاد .
چون سلجوق باليده شد و امارات نجابت در او آشكار شد ، پادشاه ترك او را برگزيد و از مقربان خويش قرار داد و او را سباشى يعنى سردار لشكر لقب داد . زن پادشاه همواره پادشاه را از سلجوق بيم مىداد و به قتل او ترغيبش مىنمود . چون سلجوق از اين امر خبر يافت از دار الحرب به بلاد اسلام آمد و خود و يارانش مسلمان شدند و در نواحى جند مقام گرفتند .
پادشاه ترك در آن نواحى از مسلمانان خراج مىستد . سلجوق عمال او را براند و همهء آن ثغور مسلمانان را صافى شد . هارون پسر ايلكخان كه بر قسمتى از بلاد يكى از پادشاهان سامانى استيلا يافته بود ، از سلجوق يارى طلبيد . سلجوق پسر خود ارسلان را با جماعتى از يارانش به يارى او فرستاد . پادشاه سامانى ، به مدد ارسلان سرزمينهاى خود بستد و ارسلان نزد پدر بازگرديد .
از فرزندان سلجوق ، ارسلان و ميكائيل و موسى بودند سلجوق در سن صد و هفت سالگى در جند ديده از جهان فروبست . او را در همانجا به خاك سپردند .
ميكائيل پسر سلجوق بعد از پدر به بلاد كفار به جهاد رفت و در جنگ كشته شد و پسرانش