نسوى كاتب سلطان جلال الدين خوارزمشاه .
ابن اثير واقعه را نقل مىكند ولى مىگويد كه سلطان ناپديد شد و مردم مدتها در انتظار او بودند و از كشته شدنش ذكرى نكرده است و بدين جا كتاب او به پايان آمده است و ديگر بر آن نيفزوده است .
نسوى گويد : سلطان جلال الدين گندمگون و كوتاه قامت و در هيئت تركان و دلير و بردبار و با وقار بود . به تركى سخن مىگفت احيانا فارسى هم مىگفت . خندهاش تنها تبسمى بود و نيز كم سخن بود و عدل را دوست مىداشت ولى چون در دورهء فتنه ظاهر شد از قهر و غضب چارهاى نداشت . در آغاز آمدنش از هند از دربار خلافت رميدگى داشت . به شيوهء پدر ، « خادمه المطواع منكبرنى بن سلطان سنجر » [ 1 ] مىنوشت .
چون خليفه براى او خلعت فرستاد - چنان كه گفتيم - خود را در نامه « عبده » ( بندهء او ) جلال الدين عنوان نمود و براى خليفه خطاب « سيدنا و مولانا امير المؤمنين و امام المسلمين و خليفة رب العالمين ، قداوة المشارق و المغارب المنيف على الذروة العليا من لؤى بن غالب » مىكرد و براى ملوك روم و مصر و شام ، سلطان فلان بن فلان مىنوشت بىآنكه « محبه » يا « اخوه » بيفزايد و نشان او بر توقيعهايش اين بود : « النصرة من اللّه وحده » و هر گاه به صاحب موصل و نظاير او نامه مىنوشت به خطى هر چه زيباتر مىنوشت و قلم علامت را دو شق مىفرمود تا علامت غليظتر آيد .
چون در هند بود خليفه براى او « الجناب الرفيع الخاقانى » مىنوشت . جلال الدين مىخواست كه او را سلطان خطاب كند . پاسخ داده شد كه عادت نرفته است كه ملوك بزرگ را سلطان گويند و چون الحاح كرد به هنگامى كه خلعتها را آوردند او را « الجناب العالى الشاهنشاهى » خطاب كرد .
پس از اين واقعه سپاه مغول در سراسر آمد و ارزن الروم و ميافارقين و ديار بكر پراكنده شدند و همه را ويران و تاراج كردند و شهر اسعرد را و پس از پنج روز كه در محاصرهاش داشتند به قهر گرفتند و قتل و غارت كردند . آنگاه به ماردين راندند . ماردين مقاومت كرد . سپس به نصيبين شدند و در آن نواحى قتل و غارت كردند . آنگاه به سنجار و جبال سنجار و خابور لشكر بردند . سپس به بدليس رفتند و بدليس [ 2 ] را آتش زدند . آنگاه به اعمال خلاط و باكرى [ 3 ] و ارجيش [ 4 ] راندند و شهرها را غارت كردند و مردم را كشتند .
طايفهاى ديگر از ايشان ، از آذربايجان به اعمال اربل رفتند و در راه كه مىرفتند به تركان ايوائيه [ 5 ] و كردان جوزقان رسيدند . همه را كشتند و تاراج كردند . مظفر الدين صاحب اربل
هامش
[ ( 1 ) ] سلطان محمد خوارزمشاه خود را سنجر ثانى مىناميده است . مينوى . سيرت جلال الدين ص 281 .
[ ( 2 ) ] متن : تدليس .
[ ( 3 ) ] متن : اباكرى .
[ ( 4 ) ] متن : ارتجيس .
[ ( 5 ) ] متن : امواميه .