مرد در سمرقند و فخر الدين عيارنسوى را در ترمذ و ديگر امرا را به شهرهاى ديگر برگماشت .
چون چنگيز خان به حدود شهرهاى سلطان رسيد به اترار ميل كرد و شب و روز به جنگ مشغول بود تا عاقبت شهر را بگرفت و ينال خان را اسير كرد و فرمود نقرهء گداخته در گوش و چشم او ريختند .
آنگاه نامههايى از زبان خويشاوندان مادر سلطان به چنگيزخان جعل كردند كه او را به خراسان و خوارزم فرا مىخواندند . و اين نامهها به گونهاى به دست سلطان محمد افتاد ، چون بخواند در باب مادر و خويشاوندان او بيمناك شد .
پس از استيلاى چنگيزخان بر اترار و قتل ينال خان ، سلطان در حدود كيلف و اندخود منتظر حوادث نشسته بود . چنگيز به جانب بخارا راند . كشلى امير لشكر بخارا و سپاهيان او ، چون ياراى پايداريشان نبود شهر رها كردند و برفتند . تاتاران از پى ايشان راندند و همه را از دم تيغ گذرانيدند و جز اينانج خان و اندكى از سپاهيانش كس باقى نماند و غنايم بسيار به مغولان رسيد .
در اين احوال علاء الدين صاحب قندوز نيز از سلطان بريد و به چنگيز خان پيوست .
حركت سلطان خوارزمشاه به خراسان سپس به طبرستان و مرگ او
چون سلطان محمد خوارزمشاه از استيلاى چنگيز خان بر اترار و بخارا و سمرقند خبر يافت و والى او در بخارا با اندك سپاهى كه باقى مانده بود برفت ، او از جيحون بگذشت . آن گروه از تركان ختايى كه با او بودند و نيز علاء الدين صاحب قندوز [ 1 ] از او ببريدند و به لشكر چنگيز پيوستند . چنگيز خان لشكرى در حدود بيست هزار جنگجو كه آنان را به جهت حركتشان به سوى مغرب خراسان « مغربه » خواندهاند از پى سلطان محمد فرستاد . اينان بلاد را يك يك درنورديدند تا به پنجاب [ 2 ] رسيدند و در سر راه هر چه بود نابود كردند . سلطان به نيشابور رسيد ولى در آنجا درنگ نكرد . بلكه اموال خود را در آنجا به وديعت نهاد و وارد عراق شد .
نسوى منشى در كتاب خود سيرت جلال الدين آورده است كه « امير تاج الدين عمر بسطامى براى من حكايت كرد : چون خوارزمشاه به هنگام فرار به بسطام رسيد مرا حاضر نمود .
برابر او ده صندوق پر از گوهرهايى بود كه كس بهاى آنها نمىدانست . در آن ميان دو صندوق بود كه مىگفت بهاى آنها به قدر خراج سراسر زمين است . آنگاه مرا گفت كه آن صندوقها به قلعهء اردهن كه يكى از استوارترين قلعههاى عالم است ببرم . آنها را بردم و تحويل دادم و قبض وصول از كارگزاران او بگرفتم . ولى هنگامى كه عراق به دست تاتار افتاد آن صندوقها را بردند . »
هامش
[ ( 1 ) ] متن : قيدر .
[ ( 2 ) ] متن : بيجور .