تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 778

مساهمون:

ص٧٧٨
هود ، آيهء هفتم .
الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً .
« به » متعلق به « خبير » و « هاء » به
« خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ »
برمىگردد كه از سياق به دست مىآيد . در اين سخن خدا هم حذف صورت گرفته است و هم تقديم و تأخير ؛ زيرا در تقدير چنين است : هو الرحمن فاسئل عن خلق السموات و الأرض خبيرا به . مراد از كسى كه از آفرينش آسمان‌ها و زمين آگاهى دارد ، همانا خداوند است .
وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا وَ زادَهُمْ نُفُوراً .
هرگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به مشركان مىفرمود : خدا را بپرستيد و بت‌ها را مپرستيد . آنان درحالىكه خود را به نادانى مىزدند ، با تمسخر مىگفتند : آن چيزى كه ما را به پرستش آن فرامىخوانى و نامش را رحمان مىگذارى چيست ؟ آيا مىخواهى ما از تو فرمانبردارى كنيم و با پدرانمان دربارهء آنچه مىپرستيدند به مخالفت برخيزيم ؟ اين نادانى و كم‌خردى ، انسان را به ياد جوانانى مىاندازد كه وقتى به آنان گفته مىشود : نماز بخوانيد و روزه بگيريد ، مىگويند : آيا در قرن بيستم هم نماز است ؟ شگفت‌آور آن است كه اين جوانان دم از آزادى و انسانيت مىزنند و گويى آزادى از نظرگاه آنان ، يعنى كفر و بىحرمتى و انسانيت ، يعنى رها شدن از ارزش‌ها و نمونه‌هاى عالى آن . اينان نمىدانند كه آزاد كسى است كه خدا را بپرستد و در برابر ماسواى او سر فرود نياورد و انسانيت همان دين خدايى است كه انسان را از فحشا و منكر بازمىدارد .
تَبارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِيها سِراجاً وَ قَمَراً مُنِيراً .
مراد از بروج ، منزلگاه‌هاى خورشيد و ماه است . به تفسير آيهء شانزدهم سورهء حجر ، جلد چهارم نگاه كنيد . مراد از « سراج » در اين‌جا خورشيد است ؛ زيرا خدا مىگويد :
« وَ قَمَراً مُنِيراً ؛
ماهى تابان » . نيز در آيهء پنجم سورهء يونس مىگويد :
« هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً » .
برخى ميان ضوء و نور چنين تفاوت قائل شده‌اند كه ضوء مستقيما و بىواسطه به ستارگان نسبت داده مىشود ؛ مانند ضوء ( نور ) خورشيد و نور چيزى