را از معاصران و پيشينيانش جدا مىكرد . خلاصهء اين نظريه آن بود كه لذت ، عالىترين نيكى و رنج ، بدترين شرارت است . فضيلت ارزش خود را از لذتهاى معنوى نظير راستگويى ، زندگى آرام و آسوده و نيز از لذتهاى مادّى همانند خوراكى و نوشيدنى مىگيرد . او در پرتو همين فلسفه مىگفت : انسان نبايد بهخاطر لذت كوتاه مدتى كه رنج درازمدت به دنبال دارد ، در پى هوسها و خواستههايش برود . به بيانى ديگر تمام نيكى از ديدگاه اپيكور بر لذت دنيوى استوار است - اين فيلسوف به قيامت ايمان نداشت - ، خواه اين لذت در شكم نمودار شود و خواه در چيزهاى ديگر و هرگاه اين لذت با رنج توأم باشد ، معيار ، اكثريت است ؛ يعنى هرچيزى كه لذتش بيشتر باشد ، خير و هرچيزى كه رنجش بيشتر باشد شرّ محسوب مىشود .
يك فلسفهء قديمى است كه با ديدگاه اپيكور مبنى بر اينكه « تمام خير در لذت دنيوى خلاصه مىشود » موافق است ، جز اينكه در تعريف با او اختلافنظر دارد ، زيرا اپيكور مىگويد : خير در لذت معنوى و مادّى باهم است . درحالىكه آن فلسفهء قديمى مىگويد : خير تنها در لذت شكم و ديگر مظاهر مادّى است . از جمله پيروان اين فلسفهء قديمى ، فرعون و مشركان قريشند ، چرا كه فرعون نبوت موسى عليه السّلام را انكار مىكند و چنين دليل مىآورد : « چرا دستهايش را به دستبندهاى طلا نياراستهاند ؟ و چرا گروهى از فرشتگان همراهش نيامدهاند » . « 1 » نيز گفت : « من پروردگار بلند مرتبهء شما هستم . . . » چرا ؟ و او خود پاسخ مىدهد : « آيا پادشاهى مصر از آن من نيست و اين نهرهاى آب كه از زير پايم روان است . آيا نمىبينيد ؟ »
قريش هم نبوت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله را انكار و به اين سخن خود استدلال كردند :
« چرا گنجى بر او افكنده نمىشود ؟ » « 2 » و همانگونه كه فرعون مىگفت : « آيا پادشاهى مصر از آن من نيست ؟ » قريش نيز گفتند : « ما از لحاظ ثروت ، بيشتر و از لحاظ افراد ،
هامش
( 1 ) . زخرف ( 43 ) آيهء 53 .
( 2 ) . هود ( 11 ) آيهء 12 .