گر طيره مىنمائى و گر طعنه مىزنى « 1 » * ما نيستيم معتقد شيخ خودپسند
طوبى ز قامت تو نيارد كه دم زند * زين قصه بگذرم كه سخن مىشود بلند
ز آشفتگى حال من آگاه كى شود * آن را كه دل نگشت گرفتار اين كمند
بازار شوق گرم شد آن شمع رخ كجاست * تا جان خود بر آتش رويش كنم سپند
حافظ چو ترك غمزهء خوبان نمىكنى * دانى كجاست جاى تو خوارزم يا خجند
[ 186 گر مىفروش حاجت رندان روا كند ]
118 [ 1 ] شماره مسلسل 260
گر مىفروش حاجت رندان روا كند * ايزد گنه ببخشد و دفع بلا كند
در كارخانهاى كه ره علم و عقل نيست * و هم ضعيف راى فضولى چرا كند
مطرب بساز عود كه كس بىاجل نمرد * و آن كو نه اين ترانه سرايد خطا كند
گر رنج پيشت آيد و گر راحت اى حكيم * نسبت مكن به غير كه اينها خدا كند
ما را كه درد عشق و بلاى خمار هست * يا وصل دوست يا مى صافى دوا كند
حقا كزين غمان « 2 » برسد مژده امان * گر سالكى بعهد امانت وفا كند
ساقى بجام عدل ، بده باده تا گدا * غيرت « 3 » نياورد كه جهان پربلا كند
جان رفت در سر مى و حافظ ز عشق سوخت * عيسى دمى كجاست كه احياى ما كند
هامش
( 1 ) اگر غضبناك شوى و اگر طعنه بزنى در هر صورت ما معتقد مرد خودپسند نيستيم ، طيره درينجا بمعنى خشمگين و غضبناك شدن آمده است .
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « كزين غمان » نوشته : « كه در زمان » در هر صورت غمان جمع غم است
( 3 ) مجبور نشود ، تعصب نورزد .
[ 1 ] تفأل : آقاى على اصغر حكمت در حاشيه كتاب « از سعدى تا جامى » چنين مىنويسند در سال 1313 كه آرامگاه فردوسى را مىساختند صاحبدلان شيراز از خرابى آرامگاه حافظ محزون بودند ، با خود مىانديشيدم كه چه مىشد اگر بنائى در خور مقام لسان الغيب بر فراز قبر -