پس از چندى خليفه احساس كرد كه ناصر الدولة بن حمدان از او ملول شده است . از ديگر سو به سيف الدوله خبر رسيد كه محمد بن ينال [ 1 ] ترجمان ، المتقى را عليه او بر مىانگيزد .
و هم او بود كه ميان المتقى و توزون افساد كرده بود . سيف الدوله او را بگرفت و بكشت .
خليفه به وحشت افتاد و به توزون نامه نوشت و خواست كه ميانشان طرح آشتى افتد . همچنين به اخشيد محمد بن طغج صاحب مصر نيز نامه نوشت و او را فرا خواند ، اخشيد نيز بيامد .
چون به حلب رسيد پسر عمشان ، ابو عبد اللّه بن سعيد بن حمدان كه از سوى سيف الدوله امارت حلب داشت از آنجا برفت و ابن مقاتل كه همراه ابو عبد اللّه بود در شهر بماند . ابن مقاتل پيش از اين با ابن رائق در دمشق بود .
چون اخشيد به حلب رسيد ، ابن مقاتل با او ديدار كرد . اخشيد او را بنواخت و بر امور خراج مصر گماشت . سپس نزد المتقى للّه به رقه رفت و در نيمهء محرم سال 333 به رقه رسيد .
المتقى در اكرام او مبالغت كرد و او نيز بغايت شرط ادب نگاه مىداشت و هدايايى به وزير و ديگر حواشى تقديم داشت و از خليفه خواست كه به مصر يا شام رود ، خليفه نپذيرفت .
اخشيد از او خواست كه نزد توزون باز نگردد باز هم خليفه نپذيرفت . اخشيد از ابن مقله خواست كه با او به مصر رود تا همهء امور دولتش را به او سپارد ، ابن مقله نيز نپذيرفت .
در اين احوال رسولان توزون بيامدند تا عقد صلح بندند و گفتند كه توزون سوگند خورده كه به خليفه و وزير آسيبى نرساند . پس خليفه در اواخر محرم به بغداد باز گرديد و اخشيد نيز به مصر باز گشت .
چون خليفه به هيت رسيد ، توزون به پيشبازش آمد و زمين ادب ببوسيد و با اين كار به سوگندى كه خورده بود وفا كرد . سپس كسانى بر خليفه گماشت تا چشمانش را كور كردند ، و خود به بغداد باز گشت و با المستكفى باللّه بيعت نمود .
چون المتقى للّه از رقه برفت ، ناصر الدوله پسر عم خود ، ابو عبد اللّه سعيد بن حمدان را بر آن شهر و بر راه فرات و ديار مضر و قنسرين و جند و عواصم و حمص امارت داد . چون ابو - عبد اللّه به رقه رسيد ، مردم شهر به مخالفتش برخاستند . ابو عبد اللّه با آنان نبرد كرد و پيروز شد و سپس عازم حلب گرديد . پيش از اين امارت رقه را ابو بكر ، محمد بن على بن مقاتل به عهده داشت .
استيلاى سيف الدوله بر حلب و حمص
چون متقى از رقه حركت كرد و اخشيد به شام رفت ، يانس المونسى در حلب ماند .
سيف الدوله آهنگ حلب نمود و حلب را از يانس بستد ، سپس به حمص رفت . كافور
پاورقی
[ ( 1 ) ] متن : نيال .