موضوع يعنى محلى كه قائم به او باشد موجود نميشود و موضوعش هم بايد جسم باشد نظير شيرينى در قند و سفيدى در برف .
هشتم از صفات ثبوتيه صدق است :
صدق بنا بر مشهور مطابق بودن خبر با واقع ( مخبر عنه ) است و كذب خلاف او است و بنا بر قول نظام صدق مطابق بودن با اعتقاد مخبر ( خبر دهنده ) است اگر چه خلاف واقع باشد و كذب مخالف بودن با اعتقاد او است و لو مطابق با واقع باشد و استشهاد كرده است به آيه شريفه
إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ
« 1 » ( وقتى آمدند منافقان نزد تو گفتند شهادت ميدهيم كه تو پيغمبر خدائى و خدا هم ميداند كه تو پيغمبر او هستى ولى شهادت ميدهد كه منافقان دروغ ميگويند ) كه خداوند در اين آيه منافقين را در شهادت برسالت پيغمبر اكرم دروغگو شمرده و حال آنكه شهادت آنها مطابق با واقع ( رسول خدا بودن نبى اكرم ) ولى مخالف اعتقاد آنها بوده است .
لكن حق اين ستكه صدق همان مطابق بودن خبر با واقع است براى اينكه هرگاه خبر مطابق با واقع نباشد اطلاق كذب بر او مىشود اگر چه مطابق اعتقاد مخبر ( خبر دهنده ) باشد و اگر مطابق با واقع باشد اطلاق صدق بر او توان كرد و لو معتقد مخبر نباشد و تفسير آيه شريفه كه نظام به آن تمسك نموده اين ستكه
وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ
فى اظهار ايمانهم و اعتقادهم - يعنى - خداوند شهادت ميدهد كه منافقان در اظهار ايمان و اعتقادشان دروغگو هستند به اين معنى كه ايمان و اعتقاد برسالت پيغمبر ندارند و بدروغ اظهار ميكنند ولى ناگفته نماند كه مدار حرمت شرعى كذب خلاف اعتقاد بودن است و اگر كسى حقيقة بصدق خبرى معتقد باشد و بگويد فعل حرامى مرتكب نشده اگر چه خلاف واقع باشد .
و مراد از اينكه خداوند صادق است اين ستكه اخبارى را كه راجع بمبدا
هامش
( 1 ) آيه 2 سوره منافقين .