و علت اينكه فاضل مقداد ( ره ) مباح را از افراد حسن شمرده ، اين ستكه ملاك قبح و حسن را تنفر يا عدم تنفر عقل از آنچه بر فعل مترتب است دانسته و چون مفسدهء كه موجب تنفر عقل باشد بر فعل مباح مترتب نيست لذا آن را از افراد حسن محسوب نموده است .
لكن مجرد عدم تنفر عقل براى حسن فعل كافى نيست بلكه تمايل هم لازم دارد و تحقيق در اين مقام اينست كه هر فعلى در صورت تحقق يافتن سه امر حسن خواهد بود .
اول - آنكه داراى مصلحت ملزمه يا راجحه باشد چنانچه گذشت .
دوم - آنكه فاعل بداعى و قصد آن مصلحت بجا آورد چه اگر به قصد ترتب آن مصلحت بجا نياورد حسن نخواهد بود اگر چه آن مصلحت بر وى مترتب شود ، نظير زدن يتيم كه اگر به قصد تأديب باشد حسن ، و اگر به قصد ظلم باشد قبيح است و لو اينكه تأديب هم بر آن مترتب شود .
سوم - آنكه فاعل ، مختار باشد بنابراين اگر از روى قهر يا جبر بجا آورد حسن نباشد و لو مصالحى بر آن مترتب شود .
وجه سوم - حسن و قبح بعضى از افعال ذاتى است - يعنى - بعضى از افعال ذاتا حسن است مانند اطاعت خدا و رسول و اولى الامر و احسان به مستحق و غيره و بعضى از آنها ذاتا قبيح است مثل نافرمانى خدا و رسول و اولى الامر و ظلم بناحق و غيره .
و حسن و قبح برخى از افعال بوجوه و اعتباراتست - يعنى - باعتبارى حسن و باعتبار ديگر قبيح است مانند بلند شدن جلو عالم كه به قصد تعظيم و احترام حسن و به قصد اعراض و انزجار قبيح است .
وجه چهارم - حسن و قبح بعضى از افعال از لحاظ فعل است - يعنى نفس فعل داراى مصلحت يا مفسده است .
و برخى ديگر از لحاظ فاعل ، مثلا انقياد و احتياط حسنش از جهت فاعل
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 104
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ١٠٤